تبليغاتX
نازیسم سایت :: N A Z I S M S I T E

 

 

فهرست اصلي
لينکهاي سريع
صفحه اول
آرشيو
ايميل
موضوعات


آرشيو مطالب

لينکستان
اگر مي خواهيد با وبلاگ ما تبادل لينک کنيد لينک ما را با نام نازیسم سایت قرار دهيد و در بخش تماس با ما و يا نظرات لينک خود را قرار دهيد.
آرشيو تماس با ما


یاد باد رایش سوم ...

>> تالار گفتمان آدولف هیتلر <<





برای دیدن تصویر در اندازه واقعی کلیک کنید

اندازه واقعی کاغذ دیواری پیشوا آدولف هیتلر

W E R M A K H T چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

هیتلر خداوند صلح ..

درود؛ به دلیل مسدود شدن وبلاگ  هیتلر خداوند صلح بر آن شدم تا مطلب زیر که بسیار دارای اهمیت است را برای دوستان بارگذاری نمایم.


اتو اسکورزنی در کتاب خود جنگ ناشناخته می نویسد :

طبیعی است که سربازی که برای میهنش می جنگید،بفهمد که اورپا درمعرض خطر هولناکی قرار دارد و بخواهد که به پیروزی نایل شود سر انجام شهرهای آلمان نیز هدف هواپیماهای انگلیسی و آمریکایی قرار گرقتند . از ماه مه۱۹۴۲  هزاران بمب افکن برفراز کلن و سپس اسن ، دوئیسبورگ ، هامبورگ ، مانهایم  ،دورتموند و چندین شهر دیگر تخم یرانی و مرگ پاشیده بوند . فقط  کارخانه های  ما موردحمله قرارنمی گرفتند.فرشی از بمب دها هزار زن و کودک را قتل عام می کرد . درژوئیه۱۹۴۳ پس از  انکه  هواپیماهای دشمن ۹۰۰۰ تن بمب انفجاری و آتشزا بر روی هامبورگریختند شهر مانند مشعل شعله ور می سوخت . دشمن انتظار داشت با این کار ملت آلمان راعلیه حکومتش به قیام وادارد و یک انقلاب به سبک بلشویکی آلمان را وادار به تسلیم کند .

این  نظریه ای بود  که ف. لیندمن مشاور روانشناسی نیروی هوایی سلطنتی  بریتانیا در ۳۰مارس ۱۹۴۲ به چرچیل داده بود .طبق این نظریه ۵۲ شهر المان با بیش از صدهزارجمعیتباید با خاک یکسان می شد .

در نظرمورخان آینده بی شک عجیب به نظرمی رسد که هیتلر بمب اتمی را نساخت درحالیکه از نظر تئوری و عملی امکان ساختن آن را از ۱۹۳۸ داشت . در واقع در اوخر آن سال بود که پروفسور اوتوهان و پروفسور اشتراسمان آزمایش شیمیایی شکافتن اتم را انجام دادند.هان در ۱۹۴۴ جایزه نوبل شیمی را دریافت کرد .پس از  جنگ بسیاری از فیزیکدانان آلمانی اعلام داشتند که با تمام قوا کوشیده اند که هیتلر به بمب اتمی دست نیابد . به عقیده من اگر این اشخاص راست گفته باشند ، کارشان به هیچ وجهموجب افتخار نیست . اما در این زمینه واقعیت چیز دیگری است .  

از سال ۱۹۳۹  توجه هیتلر به امکانات شکفت انگیزی که در نتیجه  شکافتن اتم در اختیارش قرار می گرفت ، جلب شد .  من اطلاع  دارم  که در پائیز ۱۹۴۰ گفتگوی  مفصلی در این خصوص با دکتر تت وزیر تسلیحات به عمل آورد . عقیده او هیچ گاه تغییر نکرد .فکر می کرد استفاده از نیروی اتمی در مقاصد جنگی مترادف با پایان بشریت خواهد بود .آلبرت اشپر در کتابش  موسوم  به در قلب رایش سوم که  در ۱۹۶۹ منتشر شد ناچار اذعان می کند که هیتلر ازچشم انداز اینکه دردوران زمامداری او کره زمین تبدیل به ستاره ای شودکه در شعله آتش می سوزد به هیچ وجه خشنود نبود . در اینجا مایلم یک خاطره شخصی رانقل کنم :

در ۱۹۴۴  به قرار گاه  کل هیتلر احضار  شدم .  حمله آردن در حال  تدارک بود و پیشوا می خواست دستورات اولیه را درباره عملیات گریفون به من بدهد . در آن هنگام گفتگوهای زیادی درباره سلاح های سری آلمان می شد و دکتر گوبلز در این کار نقش مهمی داشت .شایعات عجیبی درباره  ساختن  و حتی موجود بودن سلاح های شگرف و نابود کننده رواج داشت . گفتگو از سلاح  وحشتناکی بود که بر پایه رادیو اکتیو مصنوعی قرار داشت .من  بدون انکه کارشناس  فیزیک اتمی  باشم می دانستم که امکان دارد با آزاد کردن انرژی اتمی اورانیوم یک بمب انفجاری ساخت . چیزی که در این مورد توجهم را جلب کرده بود ،حمله  خرابکارانه  به  کارخانه آب سنگین نروژ در اوایل ۱۹۴۳ و بمباران هایی بود که درپائیز بعد به  کارخانه  مزبور آسیب  شدید  وارد کرده  بود.افزون برآن یکی از کشتی هایما که آب سنگین حمل می کرد ، غرق شده بود .

وقتی به قرار گاه کل رسیدم ، به من گفتند هیتلر بیمار وبستری است ، با وجود این مایل است فورا با من گفتگو کند . تصور می کنم یکی از معدود دیدارکنندگان و شاید تنها دیدار کننده ای بودم  که پیشوا در بستر بیماری پذیرفت . قیافه هیتلر بسیار تغییر کرده بوده ، لاغر شده ولی ذهنش همچنان روشن و تیز بود . از اینکه مرا در چنین حالتی می پذیرد معذرت خواست  و خواهش کرد در کنار بسترش بنشینم . آنگاه هدف های استراتژیکی و تاکتیکی حمله آردن  وتصور ذهنی خود را از عملیات گریفون به سرعت برایم تشریح کرد .

دربرابرخود مردی را می دیدم که حتی الامکان اززینت وتجملی که می گفتند به اوشخصیت می دهد عاری بود.به تدریج که صحبت می کرد ازصدای کلفت ولی متعادل و آرام او قدرتی تلقینی  ناشی می شد که  نظیر آن را کمتر دیده بودم . اظهار داشت به رغم همه خیانت ها و بی لیاقتیها ، سر انجام ارتش آلمان به پیروزی دست خواهد یافت . حمله  آردن موفق خواهد شد و در ضمن سلاح هایی با تکنیک جدید و واقعا  انقلابی دشمن را  به کلی غافلگیر خواهدکرد .

بی درنگ در ذهن خود بین آنچه درباره نروژمی دانستم ، سخنرانی ها و مقالات دکترگوبلز و مطالبی  که پیشوا به من گفت ارتباط برقرار کردم . خود به خود و بدون انکه هیتلرسوالی  کرده باشد ، گفتگو از شایعاتی  کردم  که درباره  رادیواکتیویته مصنوعی و استفاده احتمالی آن رواج داشت . هیتلر نگاه درخشان و تب دارش را به من دوخت و گفت :اسکورزنی ،می دانی که اگر انرژی ای که از تشعشات اتمی مصنوعی آزاد می شود و  بهعنوان جنگ افزار مورد استفاده قرار گیرد ، پایان کره زمین خواهد بود ؟

هیتلر ادامه داد . اثرات آن می تواند وحشتناک باشد . همین طور است . فرض کنیم که این تشعشات اتمی بتواند تحت کنترل قرار گیرد و  سپس به  عنوان جنگ افزار به  کار رود ، باز اثرات آن به منتها درجه وحشتناک خواهد بود.درگزارش دکترتت خواندم که تنها یکی از این بمب هایی  که  رادیواکتیویته اش  تحت کنترل قرار دارد ، قدرت تخریبی اش از لحاظ تئوری معادل  سنگ های  آسمانی که در آریزونا ، سیبری ونزدیکی  دریاچه بایکال سقوط کرده اند ، خواهند بود .یعنی در شعاع ۵۰ کیلومتری هرموجود زنده ای ،نه تنها انسانی بلکه حیوانی و گیاهی را نابود خواهد کرد  و این پایان جهان خواهد  بود .  وانگهی  ، چگونه  می توان این راز را پنهان نگاه داشت ؟ غیر ممکن است . نه ، هیچ ملتی ،  هیچ گروهی  از افراد  متمدن وجداناً نمی تواند چنین مسئولیتی را به عهده بگیرد . اگر به عنوان معامله متقابله نیز دست به چنین کاری بزند ، خودش نابود خواهد شد . تنها اقوامی  نظیر آنهایی که در آمازون علیا و سوماترا زیست می کنند  ،  شانس زنده ماندنخواهند داشت .

این اظهار نظرهایی که پیشوا کرد ، شاید تنها یک دقیقه طول کشید .اما وقتی در اوت ۱۹۴۵که به تازگی بازداشت شده بودم ،  آگاه شدم  که دو بمب اتمی بر روی هیروشیما و ناگازاکی پرتاب شده است ـ آن هم بی نتیجه ،  چون امپراتوری  ژاپن  قبلا شرایط صلح را از آمریکاپرسیده بود ـ  بی اختیار به یاد این یک دقیقه افتادم .در کتابی خواندن تحت عنوان بریتانیا و انرژی اتمی که  تاریخ رسمی سازمان تحقیقات اتمی انگلستان  از ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ می باشد ،  خانم مارگارت گوینگ تصریح میکند  که در میان پیشگامان ساخت بمب هایی که بر هیروشیما و ناگازاکی پرتاب شد ، شماری پناهندگان آلمانی از جمله پایرلس ، فریش ، روتبلات و دیگران وجود داشته اند و نیز کلاس فوکس که بعد ها به جرم تسلیم اسرا اتمی به شوروی محکوم به زندان شد . 

خانم  گوینگ  می گوید  بسیاری از دانشمندانی که در انگلستان کار می کردند از آلمان آمده بودند . اوپنهایمر و زیلاردکارشناسان بزرگ اتمی آمریکا نیز در آلمان و در دانشگاه گوتینگن تربیت شده بودند . به عقیده من طرز فکر هیتلر که خلق و خوی هنرمندانه اش ـ که دیگر مورد انکار هیچ کسی نیست ـ نمی توانست با دکترینی مطابقت داشته باشد که هدفش پیروی ویرانگر نیروهای زنجیرگسسته بود .

با این  همه و به رغم اینکه  پیشوا به کارشناسان ما دستور داده بود که  تحقیقات خود را درجهت نابودی بشریت ادامه ندهند ، فیزیک اتمی به هیچ وجه در آلمان مورد سهل نگاری قرار نگرفته بود . از این روصدها کارشناس اتمی که به زیر پرچم احضار شده بودند ، در ۱۹۴۲جمع آوری و در آزمایشگاه ها به کار گمارده شدند .

هیتلر که  در جنگ جهانی اول خودش مورد اصابت  گاز  جنگی قرار گرفته بود ، همواره جنگ  شیمیایی را محکوم می کرد . اما  می ترسید  که  چنین  جنگی به آلمان تحمیل شود.شیمی دانان ما نوع جدیدی گاز کشف کرده بودند که اکنون  می دانیم  هرگونه دفاعی در برار آن غیر ممکن بود : گاز تانوم . اما هیچ کس در آلمان حتا درآلمان در حال سقوط هم درصدد استفاده از آن بر نیامد!!این بود صلح طلبی هیتلر و یارانش در ارتش نازیسم و رایش سوم .اما در پایان جنگ تاراجی منظم و به طور قطع بزرگترین چپاول تاریخ صورت گرفت .اختراعات و نقشه های آلمان به وسیله کامیون وقطار وکشتی و هواپیما به شرق وغرب بردهشد . سپس کارشناسان آلمانی اسیر، خودشان این مدارک را پیدا کردند و توضیحات  لازم رابه متخصصان فنی کشورهای فاتح دادند.آمریکایی ها بدون رودرباستی اقرارکردند که منافعی که از این بابت عایدشان شد ، چندینبرابر هزینه جنگ را تامین کرد .اماخود جنگ ؟ بگذارید ابتدا این خوشمزگی چرچیل را درکنفرانسی در ۱۹۵۲ در امریکا نقل کنم : (( ما اسرار ساختن سلاحی را که اجازه داد جنگ در آسیا را با پیروزی پایان دهیم در توبره خو هیتلر پیدا کردیم .)) . ژنرال  آیزنهاور نیز پس از جنگ اظهار داشت : ((  اگرآلمانی ها  شش  ماه زودتر سلاح های جدید و-۱  و  و-۲ را در اختیار داشتند ،  حمله  بهکشورشان غیر ممکن می شد .))

منبع : جنگ ناشناخته ، اتو اسکورزنی ، ترجمه عبدارضا هوشنگ مهدوی ،نشر البرز .

W E R M A K H T سه شنبه دوازدهم آبان 1388  نظر بدهید!

ایلومیناتی ، illuminati ...

اشاره:

ایلومیناتی ، illuminati واژه ای لاتین است که معنای آگاهان و روشنفکران ، روشن بینان و سرآمدان را دارد. با این توصیف گروهی از بزرگان جهان که خود را گلچین شدگان از میان نخبگان و برگزیدگان می دانند بر آن شدند که قدیمی ترین ، مرموزترین و محرمانه ترین سازمان های مخفی (اربابان خود خوانده جهان) را بدین نام بخوانند. غالب این سازمان ها در جامعه پایگاه و اعضایی دارند و هویت آنها بر مردم معلوم است ، اما اعضای ایلومیناتی به وضوح شناخته شده نیستند اگر چه برخی نام ها مصرانه بر زبان ها جاری است قدر مسلم آن است که این سازمان از خاندان های بزرگ سرمایه داران یا اشراف مانند راتشیلد ها ، هریمن ها ، راسل ها ، دوپون ها ، ویندسورها، و یا راکفلرها از جمله دیوید راکفلر اجتناب ناپذیر از بنیانگذاران گروه بیلدربرگ و شورای سیاست خارجی تشکیل شده است جهت آشنایی شما با یکی از قدرتمندترین سازمان هایی که خود را اربابان جهان می دانند مطلب ذیل را رد دو شماره تقدیم حضورتان می کنیم.

بخش اول

ایلومیناتی ها در شکل کنونی خود از سال 1776 به فعالیت مشغولند در این تاریخ فردی مسیحی از ژزوئیت های سابق به نام آدام وایسهاوپت فذقه ایلومیناتی را در باویر آلمان بنیان نهاد در آن دوران پروژه ایلومیناتی ها تغییر کامل و بنیادین جهان از طریق نابودی قدرت نظام های سلطنتی را شمال میشد که در آن زمان مانعی بر سر راه پیشرفت جامعه و اندیشه ها به شما می آمدند گفته می شود که انقلاب کبیر فرانسه و بنیانگذاری ایالات متحده نیز حاصل استراتژی آنان بوده است ! از دیدگاه ایلومیناتی ها دموکراسی سیاسی وسیله ای بیش نیست و به هیچ وجه نمی توان یک هدف انگاشته شود از نظر آنها جماعت مردم به طور طبیعی جاهل و احمق بالقوه تندخو و زود خشم است و بنابراین جهان صرفا باید از سوی نخبگان آگاه و روشن بین هدایت شود بدین سان اعضای این گروه به مرور زمان از توطئه گرانی خرابکا به سلطه گرانی بی رحم تبدیل گردیده اند که هدف اصلی و اساسی شان حفظ قدرت و استیلای خود بر مردم است.



تاسیس گروه ایلومیناتی سرآغاز اجرای طرحی بود که باید طی قرون متمادی و از طریق کنترل نظام مالی نوظهور انجام می پذیرفت تا استیلای کامل بر جهان حاکم گردد و به همین منظور نیز طراحی شده بود. اجرای این طرح سپس بطن این برگزیدگان موروثی از میان نخبگان و روشنفکران همانند مشعلی پایدار نسل به نسل دست به دست گردیده با تحولات تکنولوژیک اجتماعی و اقتصادی مطابقت یافت. بر خلاف دیگر سازمان های اربابان جهان ایلومیناتی ها صرفا یک باشگاه تعمق ساده و یا یک شبکه نفوذی نیستند بلکه سازمانی را تشکیل می دهند که ماهیت واقعی آن کاملا مبهم مشکوک محرمانه و اسرار آمیز است. رهبران سیاسی و اقتصادی خود را نزد مردم اشخاصی بسیار منطقی و مادی گرا جلوه می دهند. اما اگر مردم می دانستند  که برخی از این اشخاص در جوامعی پنهان و زیر زمینی که در آن ها کیش خدایان مصر و بابل مانند ایزیس و اوزیریس و یعل و سمیرامیس را به جای می آورند در مراسمی عجیب و غریب شرکت می جویند کاملا شگفت زده و متعجب می گردیدند.

تاریخچه ایلومیناتی

واژه ایلومیناتی از کلمه ایلومیناره سرچشمه می گیرد که خود به معنای روشن کردن دانستن و شناختن است پس ایلومیناتی معنای آگاهان و روشنفکران و یا روشن بینان را دارد و در واقع نیز ایلومیناتی ها خود را صاحب شناخت کرامت و خردی برتر می دانند که از زمان های بسیار دور به ارث برده اند و بر این پندار که این خود بدان ها مشروعیت برای فرمانروایی بر بشریت می بخشد ایلومیناتی ها شکل مدرن یک جامعه مخفی و سری بسیار قدیمی  به نام اخوت مار را تشکیل می دهند که ریشه و اصل آن به ریشه های تمدن غرب در بیش از 5000 سال پیش یعنی تمدن سومر و بابل باز می گردد. تمدنی که امروز برجهان حاکم است در واقع ادامه تمدن سومر ی است که هر آنچه را که خصوصیت تمدن غربی را تشکیل می دهد مانند دولت ، پول ، تجارت ، مالیلت ، برده داری ، ارتش های سازماندهی شده و یک توسع طلبی و جهان گشایی گسترده بر پایه جنگ هایی مدام و به خدمت گیری دیگر اقوام و ملل اختراع کرده است. تمدن سومر همچنین نخستین تمدنی بود که به محیط زیست خود آسیب فراوانی وارد آورد. تمدن های سومری و بابلی با بهره برداری بیش از حد از زمین های کشاورزی پس از اختراع آبیاری زمین ها دشت های سرسبز را به بیابانی که امروز عراق نام دارد مبدل ساختند !.

از دوران تمدن های سومر و بابل به این سو، اخوت مار با گرفتن اشکال و اسامی متعدد و گوناگون و اجرای نفوذ خود بر مذاهب و قدرت های سیاسی متوالی همچنان تداوم یافت و آن نیز در تسلسلی که بسیاری از آنان از جمله مکاتب حکمت مصری و یونانی کلیسای مسیحی رم ( که در راستای ریشه دوانیدن در اروپا همانند وسیله نقلیه ای از سوی اخوات مار مورد استفاده قرار گرفت) مروونژین ها (نخستین سلسله سلاطین فرانسه که از اواخر قرنپنجم میلای تا اواسط قرن هشتم بر این کشور فرمانروایی کردند) تامپلیه ها یا معبدیون ( و شاخه های متعدد و فراوان آنها مانند فراماسون ها ، رزکروا، پریوره دویسون ، فرقه نظامی و بیمارستانی سن ژان بیت المقدس ، مسلک مالت و ..) و بالاخره ایلومیناتی و سازمان های وابسته را در بر می گرفت.

نماد ایلومیناتی ها بر اسکناس های یک دلاری آمریکا کاملا مشهود است و هرمی است که قله (برگزیدگان و نخبگان) آن توسط چشمی آگاه و روشن بین نورانی گردیده و بر پایه کور هرم که از آجرهای مشابه مردم ساخته شده است تسلط دارد. دو اشاره و تذکر مشهود بر روی اسکناس ها نیز بسیار پرمعنا است : نووس اردو سکلوروم (Novus ordo Seclorum ) مهنای نظم نوین برای قرن ها را دارد و یا به عبارت دیگر نظم نوین جهانی است و آنوئیت سوپتیس (Annuit Coeptis) طرح ما با موفقیت روبرو خواهد شد معنا می دهد طرحی که امروز با تحقق نهایی خود چندان فاصله ای ندارد.



هرم ایلومیناتی و دولت جهانی

ایلو میناتی سازمانی شیطانی است که در صدر خانواده راتشیلد (Rothschild) را دارد، و در بطن آن نیز فراماسون ها کمونیست ها و اعضای دیگر انجمن ها و موسسات را می یابیم این سازمان بسیار گسترده بوده و در آن به امور سیاسی و مالی و طرح استقرار دولتی جهانی و متحد پرداخته می شود سازمان ایلومیناتی آنچه را در توان و قدرت خود دارد به منظور تاسیس این دولت جهانی به کار می بندد هر چند قرار باشد برای تحقق این هدف جنگ جهانی سومی نیز به راه افتد ترکیب این هرم جهنمی نیز به شکل زیر است :

- چشمی که همه چیز را می بیند؛ و این چشم شیطان است . روحی رهنما و هدایت گر و نهاد رهبری داخلی.

- آر تی (RT) خانواده راتشیلد است به عبارت دیگر محکمه و دادگاه راتشیلد ؛ ایلومیناتی ها این خاندان را تجسم خدایان می دانند و کلام آنها حکم قانون را دارد.

- شورای 13 نفره : شورای بزرگ راهبان است ، 13 راهب بزرگ که رهبانیت و آیین خصوصی راتشیلد را تشکیل می دهند.

- شورای 33 نفره : بالاترین رده فراماسون های جهان سیاست اقتصاد و کلیسا را شامل می شود این افراد برگزیدگان و نخبگان کمیته 300 نفره به حساب می آیند.

- کمیته 300 نفره : این کمیته در سال 1729 و به منظور پرداختن به امور بانکی و تجاری بین المللی و حمایت از قاچاق تریاک از سوی کمپانی هند شرقی انگلیس یا ( British East India Merchant) ( BEIMC Company) تاسیس گردیده است . ریاست کمیته 300 نفره را خاندان سلطنتی انگلیس بر عهده دارد این کمیته نماینده کل نظام بانکی جهان و نیز مهمترین در میان نمایندگان کشور های غربی است. کلیه بانک ها لز طریق خانواده راتشیلد با کمیته 300 نفره ارتباط می یابند برخی اسامی شناخته شده تر این کمیته عبارتند از : جرج بوش ، لرد چمبرلن ، خانواده فوربس ، فردریک نهم پادشاه دانمارک ، جرج لوید ، سر ادوارد هیگ ، سر داگلاس هریمن ، هنری کیسینجر ، فرانسوا میتران ... !

ادامه دارد ...

منبع : نشریه علمی / فرهنگی / اقتصادی / اطلاع رسانی ، نسیم خدمت شماره 24 صفحات 8 و 9 / در صورت کپی برداری ذکر آدرس وبلاگ نازیسم سایت به عنوان انتشار دهنده این مطلب در اینترنت فراموش نشود.


W E R M A K H T پنجشنبه نهم مهر 1388  نظر بدهید!

نازیسم ندای آزادی...

شما دلیل پیوند میان آلمان و ایران را چه می دانید؟ آیا ایران و آلمان را دوست می شناسید یا دشمن؟ هر کس در این جهان علایق و نظرات مختص به خود دارد.روابط ایران و آلمان در حال حاضر را در آینده ای نزدیک به بحث می گذاریم و در این پست به روابط  آلمان با ایران و سایر کشورهای نزدیک به این کشور در دوران جنگ جهانی دوم می پردازیم چون هدف این وبلاگ بحث در مورد ریشه ها است و مطمئنا این تاریخ ماست که آینده ما را می سازد.

چرا رضا پهلوی و هیتلر روابط خوبی داشتند؟ استعمار انگلستان در ایران در حال سوختن ریشه های این سرزمین بود، شوروی روز به روز حریص تر می شد به طوری که در زمان جنگ  همسایگان اروپایی خود هم دست از کشور گشایی و فضای حیاتی اسلاوها بر نمی داشت. و به شدت ایران، دوران رضا پهلوی توسط شوروی تحدید به اشغال می شد به طوری که در هشتم اکتبر سال 1940 پیشوا هیتلر در پاسخ به پیشنهاد استالین در دیدار محرمانه با او در لهستان اشغالی (که مدتها بعد اسناد این دیدار فوق محرمانه افشا شد) به شدت با بسط نفوذی شوروی ها در ایران مخالفت کرد.

طبق اسناد به دست آمده، استالين رهبر وقت شوروي كه در آستانه جنگ جهاني دوم با هيتلر قرارداد عدم تعرض امضا كرده بود، در پاسخ به درخواست هيتلر كه تعهد كند سوخت (نفت) مورد نياز آلمان را تامين سازد از او خواسته بود نظر به تاريخ و فرهنگ مشترك مردم جمهوري هاي جنوبي شوروي(که در زمان قاجارهای وطن فروش به شوروی ها فروخته شده بود) با ايرانيان، با بسط نفوذ شوروي در ايران كه از مشروعيت جهاني هم برخوردار خواهد بود رضايت دهد. استالين تمايل مشابهي را نسبت به بلغارستان نشان داده بود كه هيتلر به دليل علاقه شخصي به تاريخ، فرهنگ و مردم ايران و ملاحظات نژادي، در پاسخ مورخ هشتم اكتبر (16 مهر ماه) سال 1940 خود به استالين با بسط نفوذ شوروي در ايران اكيدا مخالفت كرد، ولي با تمايل او نسبت به بلغارستان روي موافق نشان داد.

مورخاني كه درباره علل و نتايج و جريان جنگ جهاني دوم بررسي و مطالعه كرده اند نوشته اند كه يكي از دلايل (فرعي) ترديد هيتلر به صداقت استالين و حمله نظامي به شوروي همين خواست استالين(درباره ايران) از وي بود و با اين كه بسياري از ژنرالهاي آلمان باز كردن جبهه روسيه را كه كشوري وسيع و زمستاني سخت دارد به مصلحت نمي ديدند هيتلر در ژوئن 1941 حمله نظامي به شوروي را آغاز كرد. همين مورخان نوشته اند كه دليل عدم تخليه ايران از واحدهاي ارتش سرخ، پس از پايان جنگ دوم نيز به همان علت و تمايل استالين بود. طبق همين اسناد، قرار بود كه ايران به عضويت پيمان محور (آلمان، ايتاليا، ژاپن) درآيد كه انگليسي ها از طريق جاسوس هاي خود متوجه قضيه شدند و از فرصت حمله آلمان به شوروي استفاده كردند و با خريدن چند ژنرال و سياستمدار در تهران، ايران را كه داراي ارتشي نيرومند و وسيع بود با چند هزار سرباز فرسوده و دست دوم اشغال نظامي كردند و رئيس كشور را بركنار و به تبعيد فرستادند.

در دهه 1960 كه سخن از ايجاد فدراسيون ايران و افغانستان به ميان آمد ، كرملين سخت ترين مخالفت ها را با آن از خود نشان داد، زيرا از آن مي ترسيد كه تاجيكستان تمايل به پيوستن به اين فدراسيون نشان دهد و امپراتوري پارسها در مرزهاي جنوبي شوروي زنده شود و به همين سبب هم هنگامي كه ايران (به خواست آمريكا) به كمك هم نژادان کرد خود در عراق شتافت، كرملين با عراق قرارداد دوستي امضا كرد و سيل اسلحه را به آن كشور سرازير ساخت !

 

به این ترتیب می توان به وضوح شرایط ایران و اتحاد جماهیر شوروی را در عصر جنگ جهانی دوم دید همچنین انگلستان که همواره ستم و استعمار این کشور در ایران و نفوذ آن در میان دولتمردان وقت هر ایرانی وطن پرستی را آزار می دهد.ولی برعکس این دو کشور آلمان روابط بسیار خوبی با ایران داشت به طوری که تاج الملوک همسر رضا شاه در کتاب خاطرات خود از خدمات آلمان ها به ایران بدین شکل می نویسد :

هيتلردردنيا محبوبيت زيادی داشت ودرايران هم خيلی مورد توجه واحترام مردم بود.هيتلرايرانی‌ها را ازنژاد آريايی می‌دانست وچون آلمانی‌ها هم از همين نژاد بودند لذا به ايران علاقمند بود ودردوران حكومت خود تا آنجا كه توانست به ايران كمك كرد."رضا" هم كه ازدخالت‌های انگلستان درامورايران به تنگ آمده بود به طرف آلمانی‌ها گرايش وعلاقه پيدا كرد وطی چند سال روابط ايران وآلمان خيلی صميمانه شد.آلمانی‌ها درامورساختمان راه‌ها وجاده‌های ايران فعاليت می‌كردند و درساختن راه آهن، بنادر و سيلوها و كارخانجات به ايران كمك رساندند.آلمانی‌ها درايران خيلی كارهای بزرگ كردند، كه بعضی از آنها هنوز مثل راه آهن سراسری بعد ازنيم قرن مورد استفاده ايرانيان قراردارند.ايستگاهای راه آهن درتهران وتبريز و اهواز و امثالهم. خط آهن سراسری. پل ورسك، پل‌های راه آهن درمناطق صعب العبور، فرودگاه، كارخانه مونتاژ هواپيما، كارخانه شكرسفيد، كارخانه ذوب آهن كرج، سيلوهای گندم، كارخانجات آرد و خيلی تاسيسات كه حالا يادم نيست نام ببرم.من يادم هست مردم تهران آنقدر به هيتلرعلاقه داشتند كه درميدان توپخانه جمع می‌شدند تا از راديو سخنرانی‌های هيتلررا گوش كنند.درآن موقع اكثرمردم راديو نداشتند، ايستگاه راديو درخيابان بيسيم پهلوی (سيد خندان) تاسيس شده و روزی يك ساعت برنامه راديويی زنده پخش می‌كرد. از بيسيم پهلوی ( سيد خندان) به ميدان توپخانه يك خط كابل كشيده بودند و درميدان توپخانه چند بلندگو گذاشته بودند تا مردم اخبارراديو را بشنوند.مردم هروقت خبرپيروزی قوای هيتلررا می‌شنيدند ازته دل برای آلمانی‌ها هورا می‌كشيدند. حتی بعضی‌ها آنقدر تعصب داشتند كه برای قوای آلمان گوسفند قربانی می‌كردند.

این تنها ایران و ایرانیان نبودند که در طول حیات نازیسم به طرف این روش گرایش پیدا کردند بلکه بسیاری از کشورهای ستم دیده و مظلوم جهان تنها راه نجات از دست امپریالیسم جهانی و کمونیست را نازیسم می دانستند. اگر این چنین نیست پس چگونه مجارستان ،رومانی و فنلاند که همواره تحت نفوذ شوروی ها بودند به راحتی و با کمال میل به نازی ها پیوستند؟ چون می دانستند که شوروی ها و کمونیست ها فقط به فکر کشور گشایی نیستند، آنها پس از اشغال هر کشور مردم را به نقاط مختلف شوروی کوچ می دادند نام شهرها،روستاها، محله ها و حتی کوچه ها را هم تغییر می دادند تا هیچ نام و نشانی از گذشته آن مردم بجای نماند و این کثیف ترین نوع استعماری است که شوروی ها آن را به اجرا می گذاشتند و نمونه ترین مورد آن در حال حاضر صهیونیست ها هستند که نام بسیاری از شهر های فلسطین را با نام های یهودی خود عوض کرده اند و اگر تلاش کشورهای آزادی خواه جهان نبود تا کنون نامی از فلسطین باقی نمی ماند همچون گرجی ها و آذری ها و ارمنی های شوروی سابق که انگار نه انگار روزی ایرانی بوده اند!

چرا هیچ گاه از کشورگشایی های شوروی به نام فضای حیاتی اسلاوها نام برده نشد؟مطمئنا چون شوروی عضو متفقین بود و باز همان داستان همیشگی این با آن فرق می کند.به هر حال اگر ایران در زمان رضا پهلوی به آلمان نازی گرایش داشت تنها به دلیل ندای آزادی خواهی نازی ها بود همچنان که بسیاری دیگر از کشورهای جهان به این سو کشیده شدند.

کاسه صبر فنلاند لبریز می شود ...

فنلاند برجسته ترین نمونه تعرضات شوروی به همسایگانش در اروپا  است بدین صورت که در دسامبر 1939 شوروی ها که با آلمان ها پیمان عدم جنگ امضا کرده اند و هرج و مرج شکل گرفته در شرق اروپا و به ویژه درگیر شدن نزدیک ترین قدرت نظامی به خود یعنی آلمان با فرانسه و انگلستان را فرصت خوبی می دانستند، تعرضات خود را به فنلاند آغاز کردند و این کشور گشایی تا آوریل 1940 ادامه داشت.متفقین بر این باورند که هیتلر سران فنلاند را به پیوستن به پیمان متحدین دعوت کرد تا از قیچی شدن نیروهای خود جلوگیری کند ولی هیچ گاه به این نکته کوچکترین اشاره ای نشد که فنلاند چگونه با آغوش باز این پیشنهاد را پذیرفت؟ زیرا مدام توسط شوروی ها تحدید میشد و بالاخره در ماه مه سال 1941 فنلاند و شوروی وارد جنگ شدند و به این ترتیب فنلاند هم به جمع دشمنان شوروی ها و متفقین وارد شد.

W E R M A K H T چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  نظر بدهید!

براستی چه کسانی جنگ دوم جهانی را آغاز کردند؟

یهودیان که از سالها قبل از جنگ دوم جهانی رویای داشتن کشوری متحد و مخصوص خود را در سر می پنداشتند تنها راه را برای اشغال کشوری مستقل و آزاد و تاسیس کشوری صهیونیستی، جنگ می دانستند ولی چون نه ارتشی یهودی وجود داشت و نه یهودیان ساکن نقاط مختلف جهان بهانه ای برای تشکیل کشوری یهودی میدیدند دست به کار راه انداختن جنگی در اروپا شدند که شاید هیچ کس در ابتدا فکر نمی کرد که این جنگ به این حد گسترش پیدا کند.

شرق اروپا از جمعیت یهودی زیادی تشکیل شده بود و ایجاد یک جنگ در شرق اروپا بهانه ای خوب برای یهودیان اروپا برای مهاجرت به سرزمین موعود بود، پس نقشه جنگ به این ترتیب کشیده شد که جنگ باید مابین کشورهای لهستان (که دارای جمعیت یهودی قابل توجهی بود) و آلمان نازی که در پی مشکلات پروس شرقی  روابط دیپلماتیک خوبی  با لهستان نداشت آغاز شود.

21مورد درگیری و تشنج مرزی از طرف لهستان به آلمان صورت گرفت در 20 مورد اولیه هیتلر فقط در مجلس آلمان اخطار کرد که((آلمان تحت حکومت ناسیونال سوسیالیسم سر جنگ با هیچ کشوری ندارد اما اگر سرمایه ی سرمایه داران یهودی بخواهد بار دیگر در اروپا جنگی به پا کند این نه به معنای بلشویک شدن جهان و در پی آن پیروزی یهودیان ،بلکه به نا بودی آن ها در اروپا خواهد انجامید)).اما در مورد 21 دیگر طاقت نیاورد.در 31 اوت سال 1939در منطقه ی گلیویتز توپخانه ی لهستان به سمت آلمان شلیک کرد و سربازان لهستانی یک ایستگاه رادیو در مرز آلمان را با کشتن تعدادی تصرف کردند و با آن به مردم روستاهای اطراف فرمان دادند که بر ضد هیتلر بشورند.هیتلر با شنیدن این خبر بعد از یک ماه که با شوروی توانست پیمان عدم جنگ ببندد ، در مجلس اعلام کرد که این یک جنگ است و برای پاسخ به غرور ملی مردم و جهت حفظ تمامیت ارضی کشور و پاسخ گویی به اعتراضات مردم آماده ی پاسخ گویی به آتش دشمن است پس در اول سپتامبر سال 1939 ارتش آلمان وارد خاک لهستان شد.

به این ترتیب جنگ ما بین آلمان و لهستان شروع شد نه جنگ جهانی دوم، ولی واقعا چرا بلافاصله پس از جنگ لهستان و آلمان دولت های انگلستان و فرانسه در سوم سپتامبر 1939 به آلمان اعلان جنگ کردند؟آیا آمریکا از ابتدای جنگ جهانی دوم فکر حضور در جنگ علیه متحدین را در سر داشت ؟ این سوالی است که هنوز جوابی برای آن بدرستی اعلام نشده گرچه دولت وقت ایالات متحده در ابتدا اعلام بی طرفی کرد ولی مسئله اینجاست که کشوری که اعلام بی طرفی می کند چگونه با داشتن انبارهای بزرگ مهمات و سلاح و بدون آنکه درگیر جنگی باشد روند تولید سلاح را کاهش نداده و برعکس بعد از جهانی شدن جنگ دوم و به خصوص بعد از سقوط سریع السیر و باور نکردنی فرانسه با تمام قوا شروع به ساخت و تکثیر سلاح نمود! آقای روزولت رئیس جمهور وقت ایالات متحده از آلمان و ایتالیا به عنوان دو امپریالسیم و کشورهایی که قصد دارند جهان را تسخیر کنند یاد کرد ولی هیچگاه از تاخت و تازهای شوروی نسبت به کشورهای همسایه اش  و امپراطوری انگلساکسون ها در شرق تا غرب جهان و استعمارهای بی حد و اندازه فرانسه در افریقا و از امریکای جنوبی ، حیات خلوت امریکا یاد نکرد و امپریالیسم را به شیوه ای بسیار جالب و خنده دار برای ملل جهان معنا کرد.

زمینه سازی جنگ در اروپا تا آنجا پیش رفته بود که شش ماه قبل از شروع احتمالی جنگ بین آلمان و لهستان وزیر جنگ انگلستان  سر سیریل دورل به طرز مشکوکی استفا داد و هوربلیشا که یک یهودی بود جایگزین او شد و اکثر سران ارتش انگلستان را با دوستان یهودی خود عوض کرد! برای مثال تجهیزات نظامی به مونتاگ یهودی واگذار کرد و نیروی هوایی هم تحت کنترل شخصی به نام سامسون که یهودی بود در آمد.هوربلیشا قبل از جنگ نقشه ای جنگی به پارلمان بریتانیا تقدیم کرد که از آمادگی 19 لشگر آن کشور برای جنگ خبر میداد.تمام افراد پارلمان متعجب از اینکه نقشه جنگی اروپا در آن زمان به چه دلیلی به پارلمان آورده شده ، اما طولی نکشید که همگی دلیل آن را متوجه شدند.علاوه بر این شعار ها و تبلیغات کمونیست مبنی بر آزادی خلق و حکومت کارگران این واقعیت را در هاله ای از ابهام نگاه داشته که از 59 نفر عضو اصلی حزب کمونیست در آن سال ها 56 نفر یهودی بودند.در سال1936 و در طی پاک سازی عظیم قومی ،نژادی در روسیه از 49 نفری که همگی سمت دبیر کلی حزب کمونیست را بر عهده داشتند 41 نفرشان یهودی بودند.در سال1933 از 503 نفر حکام ولایات و سرحدات شوروی 506 نفرشان یهودی بودند.و از 23 نفر مقامات محلی مسکو 19 نفر یهودی بودند و بسیاری از کمیسر ها و ماموران مزارع اشتراکی هم یهودی بودند و این دلیلی بود که باعث شد وقتی 2 هفته بعد از حمله ی آلمان به لهستان ،شوروی به لهستان حمله کرد متفقین به آن کشور اعلان جنگ نکردند و حتی بعده ها با هم بر علیه آلمان و متحدانش متحد شدند.(برگرفته از کتاب پس پرده هولوکاست) در واقع می توان این گونه برداشت کرد که موافقت دولت وقت شوروی با پیمان عدم جنگ با آلمان فقط در راستای پیش برد اهداف دولت یهودی شوروی بود.

براستی چرا انگلستان و فرانسه به آلمان و دولت آدولف هیتلر اعلان جنگ دادند؟ شاید آنها از رشد سریع آلمان  هراس داشتند آنها روز به روز شاهد پیشرفتهای خیره کننده آلمان و تحقق  وعده های حرب نازی بودند آنها این خطر را احساس می کردند که اگر با آلمان وارد جنگ نشوند حتمی آلمان ها تا چند سال آینده آنها را از صحنه های مختلف اقتصادی و بازارهای آن کنار خواهند زد.

شاید در ابتدای جنگ دولتهای متفق به خط ماژینو فرانسه چشم دوخته بودند و فکر هم نمی کردند  که این خط با استحکامات و طراحی فوق العاده بعلاوه موانع طبیعی مانند رودخانه موز در مقابل نیروهای آلمان خم به ابرو بیاورد ولی در اینجا بود که نابغه های ظهور یافته در مکتب نازیسم افرادی مانند فیلد مارشال اروین رومل فرمانده هفتمین لشگر زرهی و فیلد مارشال هانس گودریان پدر Blitzkrieg)) یا جنگ برق آسای آلمانی با شکستن و دور زدن این خط و در نهایت فتح فرانسه ضربه ای مرگ آور بر پیکر متفقین وارد کردند و در واقع معادلات آنها را به گونه ای باور نکردنی تغییر دادند.

به این ترتیب روند جنگ کاملا" به نفع آلمان تغییر کرد. دولت انگلستان که خود را  در صحنه جنگ یکه و تنها می دید دست به دامان شوروی و ایالات متحده شد. شوروی که از چهار چوب یهودی صهیونیسمی برخوردار بود،شروع به انتقال نیرو و ساخت فرودگاه صحرایی در نزدیک مرزهای لهستان اشغالی کرد .دول متفق به خصوص شوروی به خیال اینکه آلمان پس از امضای پیمان عدم جنگ توجه ای به تحرکات نظامی شوروی ندارد،پس شوروی با خیال آسوده به  تجهیز و آماده سازی قوای خود برای حمله به آلمان مشغول بود، غافل از اینکه سازمان جاسوسی آلمان و جاسوسان آلمان در شوروی اخبار را بیش از آنکه تحرکات نظامی شوروی به مرحله اجرا درآید به برلین مخابره کرده اند. پس یک راه برای آلمان باقی بود پیشدستی در حمله به شوروی.از سوی دیگر ایالات متحده که خطر سقوط شوروی را احساس می کرد دست به کار شد. اگر به نقشه نگاه کنید خواهید دید که فاصله شوروی و ایالات متحده تنها یک تنگه به نام تنگه برینگ است. از طرفی دیگر در صورت شکست شوروی آلمان به منابع خاورمیانه می رسید و می توانست با کمک کشورهای دوست مانند ایران به قوای چند میلیونی تازه نفس دست پیدا کند همچنین از طرف شرق به امپراطوری ژاپن می رسید  و می توانست به هم پیمان خود کمک کرده و یک اتحاد حقیقی را رقم بزنند. به نظر شما چنین حکومتی به راحتی شکست می خورد؟ مطمئنا خیر، پس ایالات متحده از فرصت پیش آمده استفاده کرد و خود را وارد میدان جنگ جهانی دوم کرد.

اگر درست به این مسئله نگاه کنیم خواهیم دید که ایالات متحده به شدت توسط دولتهای درگیر جنگ تحریک شده است . وینستون چرچیل نخست وزیر وقت انگلستان مدام به ایالات متحده سفر می کرده و بارها سران این کشور را با قضیه درگیری لفظی و مراقبت های شدید زیر دریایی های آلمان از کشتی های آمریکایی  در آبهای اروپا تحریک می کند از سویی مدام درباره خطر قدرت گرفتن امپراطوری ژاپن در آبهای اقیانوس آرام اخطار می دهد و پیشدستی آلمان در حمله به شوروی دیگر هیچ بهانه ای برای رفیق لحظه های سختی انگلستان نمی گذارد و ایالات متحده وارد جنگی می شود که بعدها منافع فراوانی از این جنگ به این کشور می رسد.

پس از اتمام جنگ یهودیان و عوامل آنها در راس حکومت های دولتهای غربی شروع به نشر اخبار و اکاذیب خود در مورد هولوکاست و جنایات جنگی آلمان ها در طول جنگ دوم جهانی کردند آنها بیدادگاه نورنبرگ را به راه انداختند نه برای اینکه از دلایل شروع جنگ و انگیزه شروع جنگ از آلمان ها و هم پیمانانشان سوال کنند چون علت وقوع جنگ را بهتر از هر کسی می دانستند. بیدادگاه نورنبرگ تشکیل نشد تا پرسیده شود که چرا هس در نیمه شب ۱۰ مه سال ۱۹۴۱ برای آتش بس به سوی انگلستان پرواز کرد ولی هیچ گاه تا آخر عمر رنگ آزادی را به چشم ندید بیدادگاه نورنبرگ تشکیل شد تا آلمان ها را بازخواست کند که چرا اجساد انسانهایی که به علت بیماری تیفوس کشته شدند را سوزاندند؟!

هیچ گاه در طول تاریخ در هیچ دادگاه نورنبرگی گفته نشد که چرا جنگ میان آلمان و لهستان به جنگ جهانی تبدیل شد.در هیچ دادگاه نورنبرگی گفته نشد چرا شوروی یکی پس از دیگری کشورهای اطراف خود می بلعید! در هیچ دادگاه نورنبرگی گفته نشد که چرا پادشاهی بریتانیای کبیر خود را آقای جهان می دانست و می داند و هروقت و حتی بدون دلیل به کشورهای جهان حمله و آنان را مستعمره خود می کند؟.در هیچ دادگاه نورنبرگی گفته نشد  چرا ایران که یک کشور بی طرف در جنگ دوم بود به اشغال نظامی درآمد تا مسیری برای انتقال مهمات شود ! در هیچ دادگاه نورنبرگی گفته نشد چرا دولت آمریکا ، این پرچم دار آزادی صحنه جنگ را به آزمایشگاه صلاح های جدید خود تبدیل می کند.در هیچ دادگاه نورنبرگی گفته نشد به چه دلیل اسرائیل با تصرف به زور فلسطین ایجاد شد.در هیچ دادگاه نورنبرگی گفته نشد چرا در 13 فوریه 1945 دستور محو شهر درسدن صادر شد و دویست و پنجاه هزار نفر انسان غیر نظامی آلمانی کشته شدند.

اینک پس از 64 سال از مرگ پیشوای آلمان نازی حقایق گفته های وی در مورد یهودیان افراطی و خطر آنان برای جامعه بشری آشکار و آشکارتر می شود. اما همچنان گوش های ابرقدرتهای بازیچه صهیونیسم جهانی کر و چشمانشان کور است. به راستی علت وجود اسرائیل در خاورمیانه چیست؟ وجود چنین کشور کوچکی برای ابر قدرتهای جهان چه سودی دارد؟

W E R M A K H T دوشنبه هفدهم فروردین 1388  نظر بدهید!

السر وطن فروشی که تندیسش را در برلین خواهند ساخت ...

گئورگ السر،نجاری از اهالی جنوب غربی آلمان با گرایشات کمونیستی  که تقریبا موفق به ترور آدولف هیتلر، رهبر آلمان نازی در اوایل جنگ دوم جهانی شد ولی هیچگاه در آلمان پس از جنگ به چهره ای محبوب تبدل نشد.

9 روز پس از شروع جنگ دوم جهانی بود که آدولف هیتلر، رهبر آلمان نازی سرنوشت ساز ترین تصمیم قرن بیستم را گرفت. او بسان سال های قبلی که عصر هشتم نوامبر را به باواریا می رفت تا در سالگرد انقلاب نازی ها که 16 سال قبل از آن اتفاق افتاده بود برای هواداران حزب در مونیخ سخنرانی کند به این شهر سفر کرده بود. با این حال او با توجه به جنگ نازی ها با لهستان تمام ذهنش درگیر این ماجرا بود و ترجیح می داد به برلین، پایتخت بازگردد.هیتلر با وجود آن که به مونیخ رفت به فاصله کوتاهی پس از ورود به این شهر درصدد بازگشت به برلین برآمد اما اوضاع بد جوی مانع از بازگشت او به پایتخت شد.با توجه به این شرایط بود که هیتلر تصمیم گرفت با کوتاه کردن نطقش با یکی از قطارهای شبانگاهی به برلین بازگردد این تغییر برنامه مستلزم آن بود که نطق خود را زودتر از زمان تعیین شده یعنی ساعت 9 شب به پایان برده و راهی ایستگاه مرکزی برلین شود.

او بلافاصله پس از سخنرانی اش در یکی از قهوه خانه های برلین که تظاهرات از آنجا شروع شده بود این محل را ترک گفت و به همراه محافظانش راهی ایستگاه قطار برلین شد.تنها 13 دقیقه پس از خروج او از این سالن بود که انفجار مهیبی در آن به وقوع پیوست که در آن 80 تن کشته و 63 نفر زخمی شدند.پیشوا از توطئه ترور جان سالم به در برد.این بمب که می توانست سیر تحولات تاریخی را تغییر دهد توسط نجاری به نام گئورگ السر کار گذاشته شده بود. نازی ها برای سالها تاکید داشتند السر طرح چنین تروری را به تنهایی انجام نداده بود و او در واقع دست نشانده سرویس اطلاعاتی بریتانیا بوده است.السر تنها چند ساعت پس از این اقدام ناکام در حالی که سعی داشت به سوئیس فرار کند در مرز آلمان به این کشور دستگیر شد.

 فرمان مرگ السر در 4 آوریل سال 1945 توسط آدولف هیتلر صادر و حکم در همان روز اجرا شد.این تنها نازی ها نبودند که او را عروسکی در دستان بریتانیایی ها می پنداشتند. حتی آن دسته از آلمانی هایی که علیه نازی ها می جنگیدند هم قبول این که السر به تنهایی عملیات ترور هیتلر را طراحی و اجرا کرده بود را دشوارمی دانستند.

 

منبع : اشپیگل / نوشته شده در روزنامه جام جم / سه شنبه 17 آبان 1387/ سال نهم/ شماره 2414/ صفحه 10

W E R M A K H T دوشنبه هفدهم فروردین 1388  نظر بدهید!

آخرين مطالب ارسالي
یاد باد رایش سوم ...
هیتلر خداوند صلح ..
ایلومیناتی ، illuminati ...
نازیسم ندای آزادی...
براستی چه کسانی جنگ دوم جهانی را آغاز کردند؟
السر وطن فروشی که تندیسش را در برلین خواهند ساخت ...
کمی پشتکار را از ژاپن بیاموزیم ...
آیه مقدس مذهب سیاست چیست ؟ مرگ کسب و کار کیست ؟
هاینریش هیملر ...
آیا جنگ جهانی دوم را هیتلر شروع کرد؟...
درباره وب
تا خون آریایی در رگهایمان جریان دارد به اصول پیشــوا آدولــف هـیتلــر پایـبند خواهیم بود.
1 - مبارزه با امپریالیست ها
2 - مبارزه با صهیونیسم جهانی
3 - مبارزه با کمونیسم جهانی

پیشوا آدولف هیتلر :
یهودیان برای از بین بردن دشمن پیکار نمی کنند اما در عوض زهر سوء ظن را در مزاج همه تزریق می کنند.یهودیان افرادی به قدری هوشیار هستند که دشمنان خود را خوب می شناسند و می دانند کسانی که با ان ها هم عقیده نیستند از دشمنان ان ها به شمار می ایند.جهالت و نادانی فوق العاده توده مردم در برابر یهودیان نقصان هوش و ذکاوت در طبقه بالاتر بهترین و آسان ترین وسیله ای است که توده عظیم ملت گرفتار حیله ها و دروغ های این گروه خطر ناک شوند.
با کمک و همکاری نفوذ های بین اللمللی که همیشه در اختیار یهودیان است در داخل کشور دشمنانی را که در مقابل اراده اش مقاومت نشان داده اند محاصره می کند و ان ها را به جنگ می کشاند و اگر موقعیت اقتضا کرد در حین جریان جنگ پرچم انقلاب را در میدان های جنگ به حرکت در می آورد.

هرجا ایمان کامل باشد اراده قوی هم وجود خواهد داشت مردان بی اراده کسانی هستند که به هیچ چیز ایمان ندارند.

در کشوری که عقل و منطق با حق و عدالت مراعات شود بایستی کار را به کارگر سپرد که استعداد و لیاقت انجام آن را داشته باشد.

وجود تمدن انسانی در این قاره عظیم بستگی بوجود آریا دارد که تمدن انسانی را پایه گذاری کرده است نابودی این نژاد با ضعیف شدن و کم شدن آن پردئه سیاه اسارت و وحشی گری را بر روی سطح زمین خواهد گسترد.

دولت به معنی ملت و اگر دولت از ملت نباشد دولت زوال پذیر است.

به هیچ وجه مهم نیست.وقتی ما فاتح شدیم هیچ کس در این باره سوالی نخواهد کرد!

آمار کاربران

 



نوسندگان

لينک دوستان

بخش ويژه



صفحه اصلي  |  آرشيو |  لينکستان  |  تماس با ما




 Design By Nazism Site In Iran