تبليغاتX
نازیسم سایت | آدولف هیتلر | NazismSite

 

 

فهرست اصلي
لينکهاي سريع
صفحه اول
آرشيو
ايميل
ارتباط با مدیر
وبلاگ محبوب من
تبديل به صفحه خانگي
موضوعات


آرشيو مطالب

سیاست ها


تمام مطالب ارائه شده در این وبلاگ بر اساس مجوز مستندات آزاد انتشار یافته است و هر گونه کپی برداری از مطالب بلا مانع است.مطالبی که با ذکر منبع آورده شده اند را بدون ذکر منبع منتشر نکنید. تصاویر استفاده شده در این وبلاگ تحت انتشار آزاد قرار دارند ، در غیر این صورت گمان می رود استفاده از آنان در اندازه فعلی مصداق استفاده منصفانه باشد. تصاویری که آدرس این وبلاگ بر روی آن درج شده است دارای حق تکثیر است و استفاده از آنان به هر نحو با ذکر منبع بلامانع است.



نازی ها با آنکه تکنولوژی ساخت انواع بمب شیمایی و اتمی (از سال 1938) را در اختیار داشتند هیچ گاه ، حتی در بدترین شرایط نیز از این سلاح ها استفاده نکردند. اما ایالات متحده به محض به دست آوردن سلاح هسته ای آن را 2 بار بر سر ژاپن تسلیم شده فرو ریخت و جان صدها انسان و کودک بی گناه را گرفت و هیج گاه به خاطر این حرکت ضد انسانی ماخذه نشد. صدام در طول جنگ هشت ساله با ایران هرگاه در عملیاتی شکست می خورد یا شهری بسیار کوچک را از دست می داد با پشتیبانی سازمان ملل و پنج کشور بعلاوه جمهوری وایمار آلمان اقدام به استفاده ناجوانمردانه از سلاح های شیمیایی می کرد. اما در طول جنگ جهانی دوم حتی آن زمان که ماهیت دولت نازی و آلمان در خطر بود هیچ گاه نازی ها از سلاح های کشتار جمعی استفاده نکردند.


نازی ها جنگ طلب نبودند. توافق نامه های دولت نازی قبل از شروع جنگ جهانی دوم بارها توسط لهستان با پشتیبانی سیاسی و نظامی انگلستان و فرانسه زیر پا گذاشته شد. بخش قابل توجهی از خاک آلمان به دو نیم تبدیل شده بود. پس از زیر پا گذاشته شدن توافق نامه مابین لهستان و آلمان نازی ، آلمان با کمک شوروی لهستان را اشغال کرد. انگلستان و فرانسه به آلمان اعلان جنگ دادند و این در حالی بود که شوروی نیمه دیگر لهستان را اشغال کرده بود. آلمان نازی تنها خواستار بازگشت مناطق جدا شده بود. دولت نازی به سوی انگلستان و فرانسه دست دوستی و صلح دراز کرد ولی این دست به شدت و با اهانت پس زده شد. شوروی پیمان عدم جنگ خود با آلمان نازی را نقض کرد و تجاوز به فنلاند را آغاز نمود، همچنین شروع به انتقال نیرو و پایگاه های خود به شرق اروپا نمود. آدولف هیتلر در تاریخ 10 مه 1941 رودولف هس را برای مذاکره با همتایان انگلیسی خود به منظور برقراری صلح در جهان عازم این کشور ساخت اما این بار نیز فرستاده هیتلر دستگیرشد، رودولف هس تا سال 1987 و تا انتهای عمر خویش در زندان متفقین باقی ماند.


لينکستان
اگر مي خواهيد با وبلاگ ما تبادل لينک کنيد لينک ما را با نام نازیسم سایت قرار دهيد و در بخش تماس با ما و يا نظرات لينک خود را قرار دهيد.
آرشيو تماس با ما


یاد باد رایش سوم ...

این وبلاگ صرفاً در جهت روشن شدن تاریخ تحریف شده جنگ جهانی دوم فعالیت می کند و به هیچ وجه یک وبلاگ سیاسی نیست :: از تمام دوستان دعوت به همکاری می شود :: لطفا از طبقه بندی موضــو عـــات برای دسترسی بهتر به مطالب استفاده نمایید :: ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید





برای دیدن تصویر در اندازه واقعی کلیک کنید

اندازه واقعی کاغذ دیواری پیشوا آدولف هیتلر

swastika سه شنبه سوم آذر 1388

بیلدربرگ ، دولت جهانی

بیلدربرگ به دنبال ایجاد یک دولت جهانی است.دولتی که اقتصاد و سیاست و حتی مذهب آن فقط یک بعد داشته باشد : صهیونیسم. امروز از عمر بیلدربرگ 58 سال سپری شده و این بار هتل ( نفسیکا آستیر) در چند کیلومتری شمال آتن ،پایتخت یونان میزبان میهمانان ویژه خود است. نیم قرن برای تشکیل دولت جهانی فرصت کمی نیست و می بینیم که هنوز هم خبری از آن نیست.
این روزها که پنجاه و هشتمین نشست بیلدربرگ در حال برگزاری است، و بی مناسبت نیست این سوال اساسی را مطرح میکنیم که چرا بیلدربرگی ها تا کنون موفق به تشکیل دولت واحد جهانی تحت رهبری صهیونیسم نشده اند؟ در این برهه زمانی ، باید پرسید کسانی که انگیزه و داعیه شان به غیر از جهانی گیری نبود و شاید بهتر باشد که بگوییم عین آن بود، هم اکنون به چه امری مشغولند؟

پایگاه اینترنتی یونانی GR Reporter چندی پیش گزارش داده که بیلدربرگی ها امسال نیز در همان محل برگزاری مشست سال 1993 ،یعنی هتل نفسیکا آستیر گرد هم خواهند آمد. به دنبال انتشار این خبر ، روز پنج شنبه 24 اردیبهشت ماه ، همزمان با آغاز نشیت سال 2009 بیلدربرگ روزنامه انگلیسی تایمز در اقدام بی سابقه ای تصویر صفحه 9 شماره روز 18 آوریل 1977 خود را در وب سایت رسمی این روزنامه قرار داد.در این نسخه قدیمی از تایمز یاداشت جدیدی به قلم روبرت بویز و جان کار خبرنگار مستقرش در آتن، به این نسخه قدیمی اضافه کرده و در آن به نقل از دنیس هیلی ، قائم مقام سابق حزب کارگر انگلیس و از اعضای معروف بیلدربرگ، نوشت : اینکه می گویند ما به دنبال تشکیل دولت جهانی هستیم ، کمی مبالغه آمیز است، اما نادرست نیست ما اعضای بیلدربرگ به این نتیجه رسیده بودیم که نمی توانیم برای همیشه با یکدیگر بجنگیم بنابراین برای ما یک جامعه واحد جهانی می توانست چیز خوبی باشد.

تایمز موضع صریح و قاطعی در مورد نشست آتن نگرفت ، اما با تفتیش در مورد برنامه کاری اعضای معروف و شرکت کنندگان احتمالی بیلدربرگ به این نتیجه رسیده بود که به گفته الکس اوبرایان سخنگوی بانک جهانی روبرت زولیک رئیس این بانک دقیقا در 24 اردیبهشت برای کار نامعلومی به یونان سفر کرده است. برنامه کاری تیم گیتز وزیر خزانه داری آمریکا به طور عجیبی در دو روز آینده خالی است.جو آکرمن رئیس بانک هلند قرار است به جایی در اروپا سفر کند و جین کلارد تریچت رئیس بانک کرکزی اروپا تا پایان هفته برنامه ای ندارد و این ینی حضور قطعی این افراد در هتل نفسیکا آستیر آتن.

جالب اینکه روزنامه صهیونیستی هاآرتص نیز ضمن اشاره به گزارش روزنامه تایمز خبر اجلاس آتن را تایید کرد و با منایه نوشت شاید نشت امسال به وسیله برخی رسانه های انگلیسی پوشش داده شود اما از روزنامه های آمریکایی واشنگتن پست و وال استریت ژورنال انتظار اخبار بیلدربرگ را نداشته باشید، سران آنها خودشان در اجلاس حضور دارند. برای آگاهی از دستور کار سال جاری بیلدربرگ بهترین مرجع جیم تاکر خبرنگار جسور روزنامه آمریکن فری پرس است که از سال 1975 در تعقیب بیلدربرگ بوده است. او امسال نیز به یونان سفر کرده و توانسته به اطلاعات قابل توجهی از دستور کار نشست آتن به دست آورد.وی می نویسد : یکی از مهمترین مباحثی که در این نشست مطرح میشود چگونگی بهره برداری از بحران اقتصادی جهانی در جهت اهداف بیلدربرگ است. آنها کشور های اروپایی و آمریکایی شمالی را تحت فشار قرار خواهند داد که سیاست حمایت گرایی را کنار بگذارند چیزی که سرمایه داران بین المللی و سران دولت ها که از اعضای ثابت بیلدربرگ به شما می روند به آن ها وفادرند نه ملت و کشور خود ، بلکه حساب بانکی شان است.

دانیل استالین خبرنگار دیگری که به مفتش بیلدربرگ مشهور است درباره نشست 24 تا 27 اردیبهشت در آتن می نویسد : بیلدربرگی ها در حال نمایش یک تصویر غیر واقعی از بهبود وضعیت اقتصادی جهان هستند تا سرمایه گذاران را تحریک و وادارشان کنند که دوباره پول هایشان را وارد بازار کنند.هدفشان از این کار کلید زدن پروژه جدیدی است مه در ماه های آینده رکئرد اقتصادی دیگری را رقم می زند و بسیاری را متضرر خواهد کرد.بر اساس اخبار رسیده از منابعی که استالین به آنها دسترسی دارد بیلدربرگ دوباره تلاش خواهد کرد با پیمان لیسبون که ار آن به عنوان طرح جایگزین قانون اساسی اتحادیه اروپا یاد می شود، قدم دیگری در راستای هماهنگی کشور های اروپایی بردارد.ایرلندی ها سال گذشته به این پیمان رای منفی دادند که همین امر باعث شد که پروسه وحدت در اروپا بار دیگر متوقف شود.اینبار اما بیلدربرگی ها تدارک ویژه ای برای مردم ایرلند دیده اند . آنها دریافته اند تنها کاری که برای مقابله با مخالفت ایرلندی ها می توان انجام داد ، این است که با دکلان گانلی در بی افتند و وی را براندازند. گانلی رهبر مخالفان پذیرش پیمان لیسبون از سوی ایرلند است و بیلدربرگی ها می خواهند با انتشار شایعه ای مبنی بر وابستگی وی به دلالان اسلحه مرتبط با ارتش آمریکا کارش را یکسره کنند.

در میان این همه واقعیتی که نمیشود از کنار آن چشم پوشید این است که اکنون تمام موجودیت غرب و به خصوص سیاست و اقتصاد آن ، در یک دوره بحرانی وارد شده است. دوره ای که در آن روند امور از دست صحنه گردانان پنهان خارج شده ئ عقربه ساعت در جهت عمس کنافع آنها در حال گردش است . بیلدربرگی ها اگر چه توانسته اند در جاهایی اعمال قدرت کنند و امور را بر وفق مراد خویش رقم زنند ، اما هنوز بیش از گذشت نیم قرن نتوانسته اند به هدف اصلی خود ، یعنی همان تشکیل دولت واحد جهانی دست یابند. در آینده نیز اگر بناست بیلدربرگی وجود داشته باشد باید به نوعی به اعمال نفوذ حداقلی اکتفا کند.

بررسی دقیق تحولات بین المللی پرده از این واقعیت به کنار می نهد که ناسیونالیسم بزرگترین و جدی ترین دشمن بیلدربرگ در فرآیندی رو به رشد قرار گرفته و به هر سو که می نگریم ، از آمریکای لاتین گرفته تا آسیا ، ملت ها حاضر به فدا کردن گرایشات ملی خود در برابر تمایلات فراملی نیستند. لازمه حکومت یک دولت واحد بر جهان ، هماهنگی بازو های سیاسی ، اقتصادی و ایدوئواوژیک همه کشور ها در راستای این هدف است. از دو دستگی بر سر جنگ آمریکا با تروریسم گرفته تا نحوه برخورد با پرونده هسته ای ایران ، نشان می دهد شکاف میان کشور های اروپایی ، عمیق تر از آن است که بتوان نادیده گرفت.

مگر میشود در روزگاری که بشر خلوت خود را ناگاه در برابر چشم جهانیان می بیند بتوان پشت در های بسته بر جهان حکومت کرد؟! طرح تشکیل دولت واحد جهانی به رهبری صهیونیسم هم اکنون گرفتار بحران و در پایان راه خود است ، می خواستند ، اما نتوانستند و اراده ای فوق اراده آنها چیدها یشان را به هم پیچید . بیداری ملت ها خواب غرب را پریشان کرد و اینک دین مایه اضطراب آنهاست.

منبـــع : مجله نسیم خدمت/ شماره 21/ صفحه 5-6 / تیر ماه 88/

swastika سه شنبه سوم آذر 1388  نظر بدهید!

وافن اس اس از زبان لئون دگرله

نوشته زیر مقاله ای است از "لئون دگرله"، فرمانده مشهور لژیون وافن اس اس والونی. این مقاله ابتدا در سپتامبر 1982 در چهارمین کنفرانس "انستیتوی بازنگری تاریخی" ارائه و سپس در روزنامه مخصوص این انستیتو چاپ شد. این مقاله در روشن کردن بسیاری از موضوعات مربوط به جنگ و آلمان راهگشا است، به امید آنکه مفید واقع گردد.

عجیب به نظر میرسد سازمانی سیاسی و نظامی که در دوران جنگ جهانی دوم بیش از یک میلیون داوطلب را در خود گرد آورد، این چنین ناشناخته بماند و نادیده گرفته شود؟چرا بایگانی های اداری این ارتش شگفت آور از داوطلبان را نادیده میگیرد؟ ارتشی که در گرداب دهشتناک ترین درگیریهایی بود که کل جهان را تحت الشعاع خود قرار داد.جواب این سؤال را میتوان در این حقیقت یافت که برجسته ترین ویژگی "وافن اس اس" این بود که متشکل از داوطلبان 30 کشور گوناگون بود. چه چیزی آنها را در کنار هم گرد آورد تا زندگیشان را داوطلبانه فدا کنند؟ آیا این موضوع پدیده ای آلمانی بود؟ در ابتدا،بله.ابتدا "وافن اس اس" به کمتر از 200 عضو محدود میشد. سپس پیوسته تا سال 1940 رشد یافت که در این سال وارد مرحله دوم حیات خود شد: "وافن اس اس ژرمنی". علاوه بر ساکنان آلمان، ساکنان شمال غربی اروپا و افراد دارای نژاد آلمانی از سرتاسر اروپا نام نویسی شدند. در زمان درگیری بزرگ با یکپارچگیهای شوروی در1941، "وافن اس اس" تبدیل به "وافن اس اس اروپایی" شد. مردان جوان از دورترین کشورها در کنار یکدیگر در جبهه شرق جنگیدند. در سالهای پیش از جنگ این ارتش برای کمتر کسی آشنا بود. حتی مردم آلمان نیز با گذشت زمان به تمایزات آن پی بردند.

هیتلر با کسب بیشترین آراء، به گونه ای دموکراتیک صدراعظم آلمان شد.او مانند هر سیاستمدار دیگر وارد رقابت انتخاباتی شد، ملاقاتهایی را ترتیب میداد، در بیل بردها تبلیغ میکرد و پیام های او بخش قابل توجهی از مخاطبان را جذب میکرد.مردم بیشتر و بیشتر دوست داشتند بدانند او چه میگوید و اعضای حزب او را در همایشها انتخاب میکردند.هیتلر با زور سرکار نیامد، بلکه بوسیله مردم انتخاب و توسط رئیس جمهور آلمان، فیلد مارشال هیندنبورگ، به عنوان صدر اعظم آلمان منصوب گشت. حکومت او قانونی و دموکراتیک بود. تنها دو تن از اعضای حزب او در کابینه حضور داشتند. بعدها او پیوسته از طریق جریان انتخابات موفق به افزایش محبوبیت خود شد. در بعضی از آنها 99 درصد به او رأی میدادند. او هر رأی را با شایستگی خود به دست آورد.
در زمان انتخابات او با دشمنان قدرتمندی روبرو بود. ساختار قدرت که هیچ بیمی در انجام مذاکرات پنهانی در رابطه با انتخابات نداشت. او باید با وایمار، گروههای چپ که از حمایت مالی خوبی برخوردار بودند، احزاب آزادیخواه و بلوک 6 میلیونی کمونیستی که بسیار سازمان یافته بودند روبرو میشد. تنها با مبارزات بدون ترس و سازش ناپذیر، هیتلر موفق در متقاعد کردن مردم در انتخاب خود شد و اکثریت را به صورت کاملاً دموکراتیک کسب کرد.
در آن روزها "وافن اس اس" حتی یک عامل هم محسوب نمیشد. البته "اس آ" با 3 میلیون نفر عضو وجود داشت که همگی اعضای مرتبه ای و ثبت نام شده حزب کارگران ناسیونال سوسیالیسم آلمان بودند و یک ارتش محسوب نمیشدند. وظیفه اصلی آنان حفاظت از کاندیداهای حزب در برابر حملات کمونیستها بود. حملاتی سبعانه که بیش از 500 ناسیونال سوسیالیست در آنها کشته و هزاران نفر به شدت مصدوم شدند. "اس آ" سازمانی داوطلب پذیر و غیر دولتی بود و به محض آنکه هیتلر به قدرت رسید دیگر نمیتوانست از کمک آنها بهره مند گردد. او باید در آن سیستم کار میکرد، او انتخاب شده بود تا خدمت کند.
هیتلر کشور را با وضعی نامساعد در دست گرفت. او مجبور بود با بوروکراسی غالب به جا مانده از رژیم قبلی مقابله کند. حتی در زمان شروع جنگ در سال 1939، 70 درصد از بوروکرات های آلمان توسط رژیم سابق انتخاب شده بودند و عضو حزب نبودند. هیتلر نمیتوانست روی کمک کلیسا حساب کند. بالاتر از همه ، فقر شدیدی حاکم بود و 6 میلیون کارگر بیکار وجود داشت. هیچ کشوری در اروپا تا آن زمان شاهد چنین بیکاری گسترده ای نبود،اما در آلمان مردی منحصر به فرد وجود داشت.
3 میلیون عضو "اس آ" در دولت دخالتی نداشتند.آنها رأی داده و به پیروزی کمک کرده بودند، اما نمیتوانستند بوروکراسی غالب را ریشه کن نمایند. "اس آ" قادر به اثرگذاری روی ارتش نبود. دلیل این امر دشمنی افسران ارشد ارتش ،به دلیل رقابت، با این گروه بود. این دشمنی به جایی رسید که هیتلر با معمایی پیچیده مواجه گشت. با میلیونها هوادار که به او برای رسیدن به قدرت کمک کرده بودند، چه باید کرد؟ او نمیتوانست آنها را نایده بگیرد. ارتش ساختار قدرتی و بسیار سازمان یافته بود. اگر چه برطبق آنچه معاهده ورسای حکم میکرد، اعضای ارتش نباید از صد هزار نفر بیشتر میشد، اما با این حال تأثیرات فراوانی بر کشور داشت. رئیس جمهور آلمان یک ارتشی بود. ارتش طبقه برتر بود و تقریباً تمامی افسران آن به طبقات بالا جامعه تعلق داشتند.برای هیتلر برخورد مستقیم با ارتش غیر ممکن بود. او به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود و نمیتوانست همچون استالین با ایجاد جوخه های آتش، تمامی ساختار نظامی را نابود کند. استالین با این کار فضا را برای کمیسرهای مورد اعتماد خود باز کرد. در آلمان چنین روشهای خشنی نمیتوانست صورت پذیرد و برخلاف استالین، هیتلر با دشمنان بین المللی روبرو بود. انتخاب او موجی از اعتراض و خشم را در جهان به دنبال داشت. او به جای صحبت با واسطه احزاب، مستقیماً با رأی دهندگان صحبت میکرد. خط مشی حزب او خواستار خلوص نژادی در آلمان و همچنین بازگشت قدرت به مردم بود. چنین اصولی چنان جهان یهود را خشمگین ساخت که رسماً در 1933 بر علیه آلمان اعلان جنگ کردند.

برخلاف آنچه که گفته میشود هیتلر قدرت محدودی داشت و غالباً تنها بود. موضوعی که قابل تأمل است چگونگی نجات او در این سالها بود. تنها نبوغ استثنائی او ، نجاتش را در برابر نابرابریها توضیح میدهد. در مجامع و در خانه هیتلر تنها مجبور به نمایش اراده قوی خود بود. اما به رغم تمامی تلاشها، او به گوشه ای رانده شد. دشمنی میان ارتش و "اس آ" به اوج خود رسیده بود. یار قدیمی او، ارنست روهم،فرمانده "اس آ" خواستار اجرای روشهایی مشابه استالین و نابودی تمامی افسران عالیرتبه ارتش شد. این امر در نهایت به مرگ او، با قتل یا خودکشی، و بسیاری از یاران او منجر شد و در پی این رویداد ارتش بخشها را در دست گرفت و "اس آ" را به جای اولیه خود بازگرداند. در این زمان تنها افسران "اس اس"، که 180 نفر بودند، در گارد شخصی هیتلر حضور داشتند. آنها مردان جوان با ویژگیهای استثنایی بودند، ولی نقش سیاسی نداشتند.وظیفه آنان محافظت از شخص صدراعظم و رژه رفتن در هنگام ملاقات افراد بلندپایه بود. از همین گروه کوچک بود که در طی چند سال ارتشی از یک میلیون سرباز شکل گرفت.ارتشی با شجاعت بی مانند، که آوازه آن سرتاسر اروپا را فراگرفت.

پس از آنکه هیتلر مجبور شد که بالاتر بودن ارتش را اعلام نماید،متوجه شد افسران ارشد ارتش هیچگاه از برنامه های اجتماعی و انقلابی او پشتیبانی نخواهند کرد، زیرا ارتش متشکل از آریستوکراتها بود. هیتلر مردی برای مردم بود، مردی که بیکاری را به طور کامل از میان برد، شاهکاری که تا به امروز سابقه نداشته است. در طی دو سال او برای 6 میلیون نفر کار ایجاد کرد و فقر حاکم را ریشه کن ساخت. در مدت 5 سال دستمزد کارگران 2 برابر شد و این در حالی بود که هیچ تورمی وجود نداشت. صدها هزار خانه زیبا، با قیمت اندک ، برای کارگران ساخته شد. هر خانه دارای باغی برای پرورش گل و سبزیجات بود.همه کارخانه ها دارای زمینهای ورزشی، استخرهای شنا و محیط کار جذاب بودند. برای اولین بار "وام بلاعوض تعطیلات" ایجاد شد. کمونیستها و سرمایه داران هیچگاه این وامها را ارائه نکردند؛ این کار ابداع هیتلر بود. او برنامه مشهور "قدرت از طریق تفریح" را سازماندهی کرد و این بدان معنا بود که کارگران میتوانستند ، با قیمتهای معقول، با کشتیهای مسافربری از هر نقطه از جهان بازدید کنند.
این بهبودهای اجتماعی خوشایند ساختار نبود. سرمایه داران بزرگ تجاری و بانکداران بین المللی نگران شدند. اما هیتلر در برابر آنها ایستاد. تجارت موجب بهره میشود اما تنها اگر به مردم به خوبی پرداخت گردد و به مردم اجازه کار و زندگی در رفاه داده شود. این تنها یکی از اصلاحات هیتلر بود. صدها طرح دیگر در راه بود. او آلمان را از نو ساخت. در چند سال، پنج هزار مایل بزرگراه ساخته و"فولکس واگن" برای کارگران راه اندازی شد. هر کارگری میتوانست در ازای 5 مارک در هفته صاحب ماشین گردد. این امر در اروپا بی سابقه بود. به لطف بزرگراهها، کارگران برای نخستین بار میتوانستند در هر زمان هر نقطه از آلمان را ببینند. برنامه های یکسانی برای کشاورزان و افراد طبقه متوسط به کار گرفته شد.

هیتلر متوجه شد که برای آنکه اصلاحات اجتماعی به دور از خرابکاری پیش رود، او به قدرت بیشتری نیاز دارد، قدرتی که توسط آن دستورها محترم شمرده شود. هیتلر هنوز با ارتش روبرو نبود، اما با مهارت تمام شروع به گسترش "اس اس" نمود. او در زمان ناامیدی به "اس اس" نیاز داشت، زیرا او یک سیاستمدار محسوب میشد و برای او جنگ آخرین راه حل بود. قصد او متقاعد کردن مردم، بخصوص نسل جوان، برای وفاداریشان بود. او میدانست که افسران عالی رتبه ارتش دارای ذهنی متکی بر ساختار هستند و در هر پیچشی با او مخالفت خواهند کرد. حق با او بود. در نتیجه ساختار، از طریق همین افسران درصدد براندازی دولت دموکراتیک او بود. در1938،در توطئه ای معروف به نقشه مونیخ، توطئه کنندگان به موقع شناسایی شدند. در 20 جولای 1944 نیز، زمانیکه افسران آریستوکرات بمبی ساعتی را در زیر میز او کار گذاشتند، او تقریباً زندگی خود را از دست داد.
به منظور هشدار به ارتش،هیتلر "اس اس" را را به نیرویی برای اجرای قانون و دستورات تبدیل کرد. البته نیروی پلیس آلمان بود، ولی هیتلر به وفاداری آنان شک داشت. صد و پنجاه هزار پلیس توسط رژیم وایمار منصوب شده بودند. هیتلر به "اس اس" نه تنها برای شناسایی توطئه ها، بلکه برای محافظت از اصلاحات مورد نظر خود نیازمند بود. در زمانیکه گارد "لایب اشتاندارته" او گسترش می یافت، دسته های دیگری مانند "دویچلند" و "ژرمانیا" نیز شکل گرفت.مقامات عالی رتبه ارتش هر اقدامی برای جلوگیری از عضوگیری "اس اس"انجام دادند. هیتلر این موانع را با دادن مسئولیت عضو گیری به وزیر داخله به جای وزیر جنگ مرتفع کرد. ارتش ،با دلسردی، به عضوگیری افراد 18 تا 45 ساله پرداخت. بر طبق قوانین محافظت ملی، مدت خدمت سربازان 4 سال، افسران دون رتبه 12 سال و فرماندهان 25 سال تعیین گشت. گمان میرفت این حرکت عضوگیری "اس اس" را متوقف کند، اما تأثیر برعکس داشت و هزاران مرد جوان ،علیرغم مدت طولانی خدمت که بیش از میزان قابل پذیرش بود، برای نام نویسی "اس اس" سرازیر شدند.آنها احساس میکردند "اس اس" تنها نیروی مسلحی است که ایده های آنان را بیان میکند. آرایش جدیدی از "اس اس" های جوان، همه را شیفته ساخت. اونیفرم مشکی جلوه گر "اس اس"،جوانان بیشتری را جذب میکرد. در بین سالهای 1932 و 1935،در عین جدال با ارتش، نیرویی هشت هزارنفری شکل گرفت. در آن زمان نام "وافن اس اس" وجود خارجی نداشت. در 1940 و پس از نبرد فرانسه بود که "اس اس" رسماً نام "وافن اس اس" به خود گرفت. البته هشت هزار نفر در مقایسه با جمعیت هشتاد میلیونی آلمان، عدد بزرگی نبود. هیتلر برای مقابله با ارتش باید روش دیگری را در پیش میگرفت. او گارد "توتن کوپف" را ایجاد کرد که وظیفه آنان محافظت از اردوگاههای کار اجباری بود. این اردوگاهها چه بودند؟ آنها فقط اردوگاههای کاری بودند که در آنها کمونیست های خیره سر مجبور به انجام کار میشدند. با آنان به خوبی رفتار میشد، زیرا گمان میرفت دبر یا زود به میهن پرستی روی خواهند آورد. در آن زمان دو اردوگاه با سه هزار نفر وجود داشت، سه هزار نفر از میان جمعیت شش میلیونی حزب کمونیست. نسبت یک به دو هزار است. درست پیش از آغاز جنگ کمتر از صد هزار تن در این مکانها نگهداری میشدند.
در "توتن کوپف" چهار دسته ایجاد شد. این گارد سیستم عضوگیری ماهرانه ای برای نامعلوم شدن قدرت خود داشت.در ابتدای جنگ "توتن کوپف"، چهل هزار عضو داشت که در 163 یگان مجزا تقسیم شده بودند.دسته "لایب اشتاندارته" به 2800 نفر گسترش یافته بود و دسته چهارمی نیز در زمان "آنشلوس" در وینا شکل گرفت.
تعلیمات "اس اس" همانند هیچ ارتشی در دنیا نبود. آموزشهای آکادمیک و نظامی دشوار بودند اما تمرینهای فیزیکی سخت ترین بخش کار بود. آنها هر یک از تمرینات ورزشی را به بهترین شکل ممکن انجام میدادند و با برتری در بازیهای المپیک شرکت کردند. توان فیزیکی بالای "اس اس" در جبهه شرق که دنیا را شگفت زده کرده بود، نتیجه همین تعلیمات دشوار بود. علاوه بر تمرینات فیزیکی، آموزشهای ایدئولوژیکی نیز وجود داشت. به آنها آموزش داده میشد که برای چه میجنگند و چه نوع آلمانی در جلوی دیدگان آنها در حال احیا است. به آنها نشان داده میشد که چگونه وحدت اخلاقی از طریق آشتی طبقه ای و وحدت فیزیکی از طریق بازگشت سرزمینهای از دست رفته آلمان ایجاد شده بود. آنها از خویشاوندی با سایر آلمانیها که در سرزمینهای خارجی مانند لهستان، روسیه، سادتنلد(در چکسلواکی) و بخشهای دیگر اروپا زندگی میکردند، آگاه میشدند. به آنها تعلیم داده میشد که تمام آلمانیها یک وحدت قومی را تشکیل میدهند. تعلیم "اس اس"های جوان در دو آکادمی، یکی در "بدتلز" و دیگری در "برونسویک" انجام میشد که به کلی با انباریهای ترسناک گذشته متفاوت و ترکیبی از زیبایی و فن آوری روز بودند.
هیتلر مخالف هر جنگی به خصوص در اروپای غربی بود. برای او حتی درک این موضوع که "اس اس" بتواند در چنین جنگی شرکت کند، غیر ممکن بود. از آن گذشته،"اس اس" نیرویی سیاسی بود. هیتلر کشورهای غربی را فرهنگهای جدایی میدانست که میتوانستند هم پیمان گردند اما نمیشد آنها را تسخیر کرد. او جنگ در غرب را جنگ داخلی بدون پیروزی میدانست. ادراک از اروپا در نزد هیتلر بسیار بر همسایگانش پیشی داشت. شیوه تفکر در سالهای 1914 تا 1918 که در آن کشورهای کوچک با کشورهای کوچک دیگر بر سر خرده املاک جنگیدند، همچنان بر اروپای 1939 چیره بود. بجز در مورد یکپارچگیهای شوروی که در آن "جهان وطنی" جایگزین "میهن گرایی" شده بود. هدف کمونیستها برآوردن علایق روسیه نبود. کمونیستها خود را محدود به بدست آوردن چند پاره سرزمین نمیکردند و هدف آنان ساطه بر تمامی گیتی بود. این رویه هم اکنون نیز در مناطقی مانند ویتنام، افغانستان، افریقا و لهستان دیده میشود. در میان تمامی رهبران جهان، تنها هیتلر آن را تهدیدی برای تمامی ملیتها میدید. او به روشنی ویرانی را که کمونیستها پس از پایان جنگ نخست جهانی در سرتاسر آلمان پخش کردند در دیده داشت. به ویژه در برلین و باواریا که آنها در راستای دستورات خارجی، دولتی را در میان دولتی دیگر شکل داده بودند و در بیشتر موارد بر دولت حاکم پیروز میشدند. برای او همه چیز متوجه شرق بود. آنچه تهدید محسوب میگشت، کمونیسم بود. علاوه بر اینکه او علاقه ای به جنگ در اروپای غربی نداشت، میدانست که قادر به جنگ در دو جبهه نیز نیست. در این مرحله متفقین غربی به جای همکاری با هیتلر در مقابله با کمونیسم، تصمیم شوم خود را برای جنگ با هیتلر گرفتند. متفقین به اصطلاح دموکرات غربی برای محاصره و نابودی دولت دموکراتیک آلمان به شوروی دست دوستی دادند.
عهدنامه ورسای آلمان را از همه جا جدا کرد و برای فروپاشی دائمی اقتصاد و ناتوانی نظامی آن طراحی شده بود. متفقین قراردادهایی را با بلژیک، کشور تازه تأسیس چکسلواکی، یوگسلاوی، لهستان و رومانی منعقد کردند تا آلمان را از تمامی جهات تحت فشار قرار دهند. در تابستان 1938 دولتهای انگلستان و فرانسه در پی پیمان نظامی با شوروی بودند. مذاکرات در مسکو انجام شد و صورت جلسه به امضای مارشال ژوکوف رسید. من نسخهای از آن را دارم. گیج کننده هستند. میتوان ضمانت به دولتهای انگلستان و فرانسه از جانب شوروی برای شرکت در جنگ علیه آلمان را در آن دید. بنابر مصوبه، شوروی متعهد میشد تا برای نیروهای فرانسوی و انگلیسی 5500 هواپیمای جنگی و نیز پشتیبانی کل نیروی هوایی شوروی را فراهم کند، همچنین 9 تا 10 هزار تانک نیز باید آماده میشد و در عوض شوروی خواهان دسترسی آزاد به دولتهای حوزه بالتیک و لهستان و هدف حمله مشترک به آلمان بود. در این زمان تجهیز نظامی آلمان در کمترین میزان قرار داشت. رایزنان فرانسوی متوجه شدند که 10 هزار تانک شوروی به زودی 2 هزار تانک آلمانی را نابود خواهند کرد، اما به این موضوع غیرعادی اعتنایی نکردند: آیا پس از آن شوروی در مرزهای فرانسه متوقف خواهد شد؟ بعلاوه دولت بریتانیا به کلی محیای آن بود تا به شوروی اجازه چیرگی بر اروپا را بدهد.
هیتلر که از دو سو محاصره شده بود، تصمیم به صلح با یکی از دو طرف گرفت. ابتدا به دولتهای فرانسه و انگلیس پیشنهاد مذاکرات رسمی صلح داد، اما تلاش او برای صلح با دشنام و بدگوییهای فراوان پاسخ داده شد. فشار بین المللی برای ایجاد حس تنفر از هیتلر در تاریخ بی سابقه است. امروز خواندن دوباره روزنامه های آن دوره شگفت آور است. زمانیکه پیشنهاد صلح به مسکو ارسال گردید، هیتلر با پاسخی تعجب برانگیز روبه رو شد. شوروی خواهان انعقاد پیمان صلح با آلمان بود. البته استالین آن را برای صلح امضا نکرد بلکه هدف او نابودی اروپا در جنگی فرسایشی بود تا به او امکان بازسازی قدرت نظامی خود را بدهد. قصد واقعی استالین در صورت جلسه فرماندهی ارشد شوروی آشکار میگردد که در آن استالین بیان میکند زمانی وارد جنگ خواهد شد که دولتهای غربی و آلمان یکدیگر را نابود کرده اند. استالین علاقه فراوانی داشت تا بایستد و به دیگران اجازه دهد تا ابتدا با یکدیگر نبرد کنند. من طرحهای نظامی او را مطالعه کرده ام و دیده ام که چطور بدانها دست یافته است. در ابتدای سال 1941، ده هزار تانک استالین به 17999 و در سال بعد به 32000 افزایش یافت که ده برابر آلمانها بود. در نیروی هوایی نیز برتری 10 به 1 با استالین بود. در همان هفته ای که پیمان صلح را با هیتلر امضا کرد، دستور ساخت 96 پایگاه هوایی را در مرز غربی شوروی داد، 180 پایگاه نیز برای سال آینده پیش بینی شده بود. خط مشی او ثابت بود: " هر چه که قدرتهای غربی بیشتر بجنگند، ضعیفتر خواهند شد. هر چه که بیشتر صبر کنم، بیشتر بدست می آورم." در چنین شرایط ترسناکی، جنگ جهانی دوم آغاز گشت. جنگی که در یک سینی نقره ای به روسها تقدیم شد.
با آگاهی از آمادگیهای استالین، هیتلر مجبور بود زودتر با کمونیسم روبرو گردد و برای این جنگ او نیازمند مردانی کاملاً وفادار بود. مردانی که برای یک ایدئولوژی در برابر ایدئولوژی دیگر بجنگند. تدبیر او همواره مخالفت با جنگ میان طبقه ها و جایگزینی همکاری میان طبقات با آن بود. هیتلر میدید که جنگ طبقاتی مارکسیستها برای مردم روسیه شکوفایی به دنبال نداشته است. کارگران روسی، به مانند امروزه، فقیرانه لباس میپوشیدند، زندگی و تغذیه آنان نامطلوب بود ، دسترسی به کالای مورد نیاز مشکل بود. صاحبخانه شدن در مسکو نیز کابوسی برای مردم بود. برای هیتلر جنگ میان طبقات به همکاری آنها بدل گشت که تنها گزینه جایگزین بود. برای کار آمد بودن آن او متوجه شد که یک طبقه نباید از طبقات دیگر سوءاستفاده کند. طبقات ثروتمند به میزان زیادی از برتری خود سوءاستفاده میکردند و به این دلیل بود که ناسیونال سوسیالیستها، سوسیالیست بودند. ناسیونال سوسیالیسم جنبشی مردمی در راستین ترین شکل آن بود. اکثریت اعضای حزب را قشر کارگری شکل میدادند. 70 درصد از اعضای سازمان جوانان هیتلری فرزندان قشر کارگر بودند و دلیل پیروزی در انتخابات همین پشتیبانی وسیع کارگران از او بود. جای شگفتی است که بسیاری از 6 میلیون کمونیست که بر علیه او رأی داده بودند، بعدها به کمونیسم پشت کردند و این به دلیل تجربه نتایج حاصل از همکاری میان طبقات بود. عدهای میگویند که آنها مجبور به تغییر بودند که به هیچ روی صحت ندارد زیرا به مانند دیگر آلمانیهای فداکار 4 سال در جبهه شوروی جنگیدند. کارگران بر خلاف طبقات بالای جامعه، هرگز هیتلر را تنها نگذاردند. هیتلر نسخه همکاری میان طبقات را در پاسخ به کمونیسم در قالب این سخنان بیان کرد:" همکاری میان طبقات بدان معناست که سرمایه داران دیگر به کارگران به شکل ابزاری اقتصادی نمی نگرد، پول تنها بخشی از زندگی اقتصادی ماست، کارگران فراتر از ماشینهایی هستند که هر هفته برای آنان بسته ای پول پرتاب شود. ارزش واقعی آلمان به کارگران آن است." هیتلر طلا را با کار به عنوان شالوده اصول اقتصادی خود جایگزین ساخت. ناسیونال سوسیالیسم درست در نقطه مقابل کمونیسم بود. دستاوردهای شگفت آوری با انتخاب او بدست آمد. ما همواره از هیتلر و اردوگاههای کار، هیتلر و یهودیان سخن میشنویم و هیچگاه از کار اجتماعی عظیم او آگاه نمیشویم. تمامی تنفر بانکداران بین المللی و مطبوعات چاپلوس به دلیل اقدامات اجتماعی هیتلر بود. آشکار است که جنبش مردمی اصیلی مانند ناسیونال سوسیالیسم در تضاد با علایق شخصی سرمایه داران کلان بود. هیتلر مشخص کرد که کنترل بر پول حق استفاده انحصاری از کل کشور را نمیدهد زیرا میلیونها نفر دیگر در آن کشور زندگی میکنند که حق دارند در آسایش زندگی کنند، بدون آنکه چیزی از آنان خواسته شود. آنچه که هیتلر میگفت و عمل میکرد، در میان جوانان آلمانی گسترش یافت. این انقلاب اجتماعی بود که "اس اس" ها احساس میکردند باید در سرتاسر آلمان مورد توجه قرار گیرد و اگر لازم باشد با زندگیشان از آن دفاع کنند. در 1939 جنگ در اروپای غربی تمامی این دلایل را به مبارزه طلبید. آن جنگ داخلی میان آنهایی بود که باید متحد میشدند و حماقتی بزرگ بود.
"اس اس"های جوان آموزش داده میشدند تا انقلاب ناسیونال سوسیالیسم را راهبری کنند.در طی 5 تا 10 سال آنها باید جایگزین کسانی میشدند که توسط رژیم قبلی انتخاب شده بودند. اما در شروع جنگ این جوانان به مانند دیگر جوانان کشور نمیتوانستند در خانه بمانند. آنها باید از کشور خود دفاع میکردند و بهتر از دیگران این کار را انجام دادند. جنگ "اس اس" را از یک نیروی سیاسی خانگی به ارتشی ملی که در خط مقدم جبهه میجنگید، تبدیل ساخت که بعدها به ارتشی فوق ملی بدل گشت.
هم اکنون در ابتدای جنگ در لهستان هستیم که دستاوردهای فراوانی را داشت. آیا میشد از جنگ پرهیز کرد؟ قطعاً بله، حتی زمانی که به درون خاک لهستان کشیده شده بود. چالش دانتزینگ بدون نتیجه بود.عهدنامه ورسای شهر آلمانی دانتزینگ را برخلاف میل شهروندانش به لهستان بخشید. این اقدام به قدری ظالمانه بود که در سرتاسر دنیا محکوم گشت. بخش عظیمی از آلمان از میان به دو نیم شده بود. رفتن از پروس شرقی به پروس غربی باید با قطار از خاک لهستان انجام میشد. 99 درصد شهروندان دانتزینگ رأی به بازگشت شهرشان به خاک آلمان را داده بودند. حق آنان برای تعیین سرنوشتشان به وضوح نادیده گرفته شد. اما جنگ به دلایلی غیر از مسئله دانتزینگ و یا حتی خود لهستان آغاز گشت. لهستان چند ماه قبل درست زمانی که هیتلر سادتنلند (شمال چکسلواکی) را به آلمان بازگرداند، به چکسلواکی حمله کرده بود. لهستانیها آماده همکاری با هیتلر بودند. اگر لهستان در برابر آلمان قرار گرفت به دلیل آن بود که دولت بریتانیا هر کاری در توان خود انجام میداد تا روابط این دو را دچار چالش کند. به چه دلیل؟ بیشتر آن مرتبط با احساس عقده روانی پستی بود که حکمرانان بریتانیا در مورد اروپا داشتند. این احساس خود را به شکلهای گوناگونی از جمله در ضعف نگاه داشتن اروپا از طریق جنگ و نفاق نشان میداد. در آن زمان امپراطوری بریتانیا 500 میلیون انسان را در خارج از خاک بریتانیا تحت سلطه داشت اما دل مشغولی اصلی بریتانیا علاقه قدیمی آن بود: کاشت بذر نفاق در اروپا. اینکه اجازه ظهور کشوری قدرتمند در اروپا داده نشود، خط مشی بریتانیا در طی چندین قرن بود. خواه چارلز پنجم پادشاه اسپانیا، خواه لوئیس چهاردهم یا ناپلئون فرانسه و یا ویلهم دوم آلمان، بریتانیا هیچگاه نمیتوانست یک کشور متحد اروپایی را تحمل کند. آلمان هرگز خواستار دخالت در امور بریتانیا نبود اما این موضوع همواره دستاویزی برای بریتانیا برای دخالت در اروپا به خصوص اروپای مرکزی و بالکان بود. ورود هیتلر به پراگ، بریتانیا را به وحشت انداخت. پراگ و بوهمیا قرنها بخشی از خاک آلمان و در حمایت دولت آلمان بودند. دخالت بریتانیا در این منطقه کاملاً غیر قابل توجیه بود. برای آلمان رژیم پراگ یک خطر بزرگ محسوب میشد. در این زمان بخشدار چک که چاپلوس استالین بود، از رهبران خود در کرملین دستور گرفت تا مرزهای خود را به روی ارتش کمونیستها بگشاید. پراگ سکوی پرش شوروی به آلمان بود. برای هیتلر پراگ به منزله برج دیده بانی اروپای مرکزی و وسیله ای برای به تأخیر انداختن حمله شوروی بود. همچنین پراگ دارای ارتباط اقتصادی قدیمی با آلمان بود. آلمان همیشه دارای روابط اقتصادی با اروپای مرکزی بود. رومانی، بالکان، بلغارستان، مجارستان و یوگسلاوی دارای روابط اقتصادی طولانی مدتی با آلمان بودند که تا به امروز نیز ادامه دارد. خط مشی اقتصادی هیتلر در اروپا بر مبنای عقل سلیم و واقعیت گرایی بود و این بازار مشترک اقتصادی هیتلر در اروپای مرکزی و نه آزادی پراگ بود که دولت بریتانیا را رنج میداد.
البته مردم انگلستان احترام فراوانی برای هیتلر قائل بودند. به خاطر دارم زمانی که لیود جرج با مطبوعات آلمانی در خارج از خانه هیتلر که در آن مهمان بود، گفتگو میکرد. او بدانها گفت:" شما باید سپاسگزار پروردگار باشید که چنین مرد شگفت انگیزی را رهبر شما قرار داده است." او که دشمن آلمان در جنگ جهانی اول بود، این سخنان را اظهار داشت. ادوارد هشتم، پادشاه انگلستان که این مقام را کنار گذاشته و در آن زمان دوک وینسدور بود، به همراه همسرش که عامل کناره گیری پادشاه از قدرت بود، نیز برای ملاقات با هیتلر به برچسگادن آمد. پس از بازگشت، دوک نامه ای برای هیتلر نوشت و در آن چنین اظهار داشت:" چه روز شگفت انگیزی را با شما، عالی جناب گذراندیم، فراموش ناشدنی بود." دوک آنچه را بسیاری از مردم انگلستان میدانستند چنین بیان کرد:" کارگران آلمانی چه زندگی آسوده ای دارند." دوک به نکته درستی اشاره کرده بود، دستمزد کارگران آلمانی، بدون تورم، دو برابر شده بود و در نتیجه استانداردهای زندگی او بالا بود. حتی چرچیل که متنفرترین شخص از آلمان بود، در 1938، یک سال پیش از شروع جنگ، نامه ای به هیتلر فرستاد و در آن نوشت:" حتی اگر بریتانیا به مصیبتی مانند آنچه در 1918 برای آلمان پیش آمد، دچار میشد، از پروردگار میخواستم که شخصی با قدرت و شخصیت شما، عالی جناب را برایمان بفرستد." روزنامه "لاندن تایمز" این عبارت را منعکس کرد. دوست و دشمن از هیتلر به عنوان مردی با هوشی بی نظیر تقدیر میکردند. دستاوردهای او رشک جهانیان را برانگیخت. در 5 سال او کشوری را که از نظر اقتصادی ورشکسته و دارای میلیونها بیکار بود، به بزرگترین اقتصاد اروپا بدل ساخت. این اقتصاد چنان قدرتمند بود که کشوری کوچک به مانند آلمان توانست 6 سال با کل دنیا بجنگد. چرچیل اعتراف کرد که هیچ کس در جهان قادر به انجام چنین شاهکاری نیست. قبل از شروع جنگ او چنین گفت:" بدون شک میتوانیم پیمان صلحی را با هیتلر امضا کنیم." اما چرچیل دستورات دیگری دریافت کرد. ساختار پنهان جهانی، با ترس از اینکه موفقیت های هیتلر در دیگر کشورها ادامه یابد، تصمیم به نابودی او گرفت و شروع به ایجاد حس تنفر از آلمان در سرتاسر اروپا با مطرح کردن مشکلات قدیمی کرد و در این راه از رشکی که برخی اروپائیان نسبت به آلمان احساس میکردند، بهره جست.
میزان بالای تولد در آلمان، آن را به پرجمعیت ترین کشور اروپای غربی بدل کرده بود. در دانش و فن آوری نیز آلمان از انگلستان و فرانسه پیش بود. هیتلر آلمان را به یک نیروگاه اقتصادی تبدیل کرده بود و این جرم او بود و بریتانیا باید به هر وسیله ای هیتلر و آلمان را نابود می ساخت.

swastika پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388  نظر بدهید!

هیتلر خداوند صلح ..

درود؛ به دلیل مسدود شدن وبلاگ  هیتلر خداوند صلح بر آن شدم تا مطلب زیر که بسیار دارای اهمیت است را برای دوستان بارگذاری نمایم.


اتو اسکورزنی در کتاب خود جنگ ناشناخته می نویسد :


طبیعی است که سربازی که برای میهنش می جنگید،بفهمد که اورپا درمعرض خطر هولناکی قرار دارد و بخواهد که به پیروزی نایل شود سر انجام شهرهای آلمان نیز هدف هواپیماهای انگلیسی و آمریکایی قرار گرقتند . از ماه مه۱۹۴۲  هزاران بمب افکن برفراز کلن و سپس اسن ، دوئیسبورگ ، هامبورگ ، مانهایم  ،دورتموند و چندین شهر دیگر تخم یرانی و مرگ پاشیده بوند . فقط  کارخانه های  ما موردحمله قرارنمی گرفتند.فرشی از بمب دها هزار زن و کودک را قتل عام می کرد . درژوئیه۱۹۴۳ پس از  انکه  هواپیماهای دشمن ۹۰۰۰ تن بمب انفجاری و آتشزا بر روی هامبورگریختند شهر مانند مشعل شعله ور می سوخت . دشمن انتظار داشت با این کار ملت آلمان راعلیه حکومتش به قیام وادارد و یک انقلاب به سبک بلشویکی آلمان را وادار به تسلیم کند .

این  نظریه ای بود  که ف. لیندمن مشاور روانشناسی نیروی هوایی سلطنتی  بریتانیا در ۳۰مارس ۱۹۴۲ به چرچیل داده بود .طبق این نظریه ۵۲ شهر المان با بیش از صدهزارجمعیتباید با خاک یکسان می شد .

در نظرمورخان آینده بی شک عجیب به نظرمی رسد که هیتلر بمب اتمی را نساخت درحالیکه از نظر تئوری و عملی امکان ساختن آن را از ۱۹۳۸ داشت . در واقع در اوخر آن سال بود که پروفسور اوتوهان و پروفسور اشتراسمان آزمایش شیمیایی شکافتن اتم را انجام دادند.هان در ۱۹۴۴ جایزه نوبل شیمی را دریافت کرد .پس از  جنگ بسیاری از فیزیکدانان آلمانی اعلام داشتند که با تمام قوا کوشیده اند که هیتلر به بمب اتمی دست نیابد . به عقیده من اگر این اشخاص راست گفته باشند ، کارشان به هیچ وجهموجب افتخار نیست . اما در این زمینه واقعیت چیز دیگری است .  

از سال ۱۹۳۹  توجه هیتلر به امکانات شکفت انگیزی که در نتیجه  شکافتن اتم در اختیارش قرار می گرفت ، جلب شد .  من اطلاع  دارم  که در پائیز ۱۹۴۰ گفتگوی  مفصلی در این خصوص با دکتر تت وزیر تسلیحات به عمل آورد . عقیده او هیچ گاه تغییر نکرد .فکر می کرد استفاده از نیروی اتمی در مقاصد جنگی مترادف با پایان بشریت خواهد بود .آلبرت اشپر در کتابش  موسوم  به در قلب رایش سوم که  در ۱۹۶۹ منتشر شد ناچار اذعان می کند که هیتلر ازچشم انداز اینکه دردوران زمامداری او کره زمین تبدیل به ستاره ای شودکه در شعله آتش می سوزد به هیچ وجه خشنود نبود . در اینجا مایلم یک خاطره شخصی رانقل کنم :

در ۱۹۴۴  به قرار گاه  کل هیتلر احضار  شدم .  حمله آردن در حال  تدارک بود و پیشوا می خواست دستورات اولیه را درباره عملیات گریفون به من بدهد . در آن هنگام گفتگوهای زیادی درباره سلاح های سری آلمان می شد و دکتر گوبلز در این کار نقش مهمی داشت .شایعات عجیبی درباره  ساختن  و حتی موجود بودن سلاح های شگرف و نابود کننده رواج داشت . گفتگو از سلاح  وحشتناکی بود که بر پایه رادیو اکتیو مصنوعی قرار داشت .من  بدون انکه کارشناس  فیزیک اتمی  باشم می دانستم که امکان دارد با آزاد کردن انرژی اتمی اورانیوم یک بمب انفجاری ساخت . چیزی که در این مورد توجهم را جلب کرده بود ،حمله  خرابکارانه  به  کارخانه آب سنگین نروژ در اوایل ۱۹۴۳ و بمباران هایی بود که درپائیز بعد به  کارخانه  مزبور آسیب  شدید  وارد کرده  بود.افزون برآن یکی از کشتی هایما که آب سنگین حمل می کرد ، غرق شده بود .

وقتی به قرار گاه کل رسیدم ، به من گفتند هیتلر بیمار وبستری است ، با وجود این مایل است فورا با من گفتگو کند . تصور می کنم یکی از معدود دیدارکنندگان و شاید تنها دیدار کننده ای بودم  که پیشوا در بستر بیماری پذیرفت . قیافه هیتلر بسیار تغییر کرده بوده ، لاغر شده ولی ذهنش همچنان روشن و تیز بود . از اینکه مرا در چنین حالتی می پذیرد معذرت خواست  و خواهش کرد در کنار بسترش بنشینم . آنگاه هدف های استراتژیکی و تاکتیکی حمله آردن  وتصور ذهنی خود را از عملیات گریفون به سرعت برایم تشریح کرد .

دربرابرخود مردی را می دیدم که حتی الامکان اززینت وتجملی که می گفتند به اوشخصیت می دهد عاری بود.به تدریج که صحبت می کرد ازصدای کلفت ولی متعادل و آرام او قدرتی تلقینی  ناشی می شد که  نظیر آن را کمتر دیده بودم . اظهار داشت به رغم همه خیانت ها و بی لیاقتیها ، سر انجام ارتش آلمان به پیروزی دست خواهد یافت . حمله  آردن موفق خواهد شد و در ضمن سلاح هایی با تکنیک جدید و واقعا  انقلابی دشمن را  به کلی غافلگیر خواهدکرد .

بی درنگ در ذهن خود بین آنچه درباره نروژمی دانستم ، سخنرانی ها و مقالات دکترگوبلز و مطالبی  که پیشوا به من گفت ارتباط برقرار کردم . خود به خود و بدون انکه هیتلرسوالی  کرده باشد ، گفتگو از شایعاتی  کردم  که درباره  رادیواکتیویته مصنوعی و استفاده احتمالی آن رواج داشت . هیتلر نگاه درخشان و تب دارش را به من دوخت و گفت :اسکورزنی ،می دانی که اگر انرژی ای که از تشعشات اتمی مصنوعی آزاد می شود و  بهعنوان جنگ افزار مورد استفاده قرار گیرد ، پایان کره زمین خواهد بود ؟

هیتلر ادامه داد . اثرات آن می تواند وحشتناک باشد . همین طور است . فرض کنیم که این تشعشات اتمی بتواند تحت کنترل قرار گیرد و  سپس به  عنوان جنگ افزار به  کار رود ، باز اثرات آن به منتها درجه وحشتناک خواهد بود.درگزارش دکترتت خواندم که تنها یکی از این بمب هایی  که  رادیواکتیویته اش  تحت کنترل قرار دارد ، قدرت تخریبی اش از لحاظ تئوری معادل  سنگ های  آسمانی که در آریزونا ، سیبری ونزدیکی  دریاچه بایکال سقوط کرده اند ، خواهند بود .یعنی در شعاع ۵۰ کیلومتری هرموجود زنده ای ،نه تنها انسانی بلکه حیوانی و گیاهی را نابود خواهد کرد  و این پایان جهان خواهد  بود .  وانگهی  ، چگونه  می توان این راز را پنهان نگاه داشت ؟ غیر ممکن است . نه ، هیچ ملتی ،  هیچ گروهی  از افراد  متمدن وجداناً نمی تواند چنین مسئولیتی را به عهده بگیرد . اگر به عنوان معامله متقابله نیز دست به چنین کاری بزند ، خودش نابود خواهد شد . تنها اقوامی  نظیر آنهایی که در آمازون علیا و سوماترا زیست می کنند  ،  شانس زنده ماندنخواهند داشت .

این اظهار نظرهایی که پیشوا کرد ، شاید تنها یک دقیقه طول کشید .اما وقتی در اوت ۱۹۴۵که به تازگی بازداشت شده بودم ،  آگاه شدم  که دو بمب اتمی بر روی هیروشیما و ناگازاکی پرتاب شده است ـ آن هم بی نتیجه ،  چون امپراتوری  ژاپن  قبلا شرایط صلح را از آمریکاپرسیده بود ـ  بی اختیار به یاد این یک دقیقه افتادم .در کتابی خواندن تحت عنوان بریتانیا و انرژی اتمی که  تاریخ رسمی سازمان تحقیقات اتمی انگلستان  از ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ می باشد ،  خانم مارگارت گوینگ تصریح میکند  که در میان پیشگامان ساخت بمب هایی که بر هیروشیما و ناگازاکی پرتاب شد ، شماری پناهندگان آلمانی از جمله پایرلس ، فریش ، روتبلات و دیگران وجود داشته اند و نیز کلاس فوکس که بعد ها به جرم تسلیم اسرا اتمی به شوروی محکوم به زندان شد . 

خانم  گوینگ  می گوید  بسیاری از دانشمندانی که در انگلستان کار می کردند از آلمان آمده بودند . اوپنهایمر و زیلاردکارشناسان بزرگ اتمی آمریکا نیز در آلمان و در دانشگاه گوتینگن تربیت شده بودند . به عقیده من طرز فکر هیتلر که خلق و خوی هنرمندانه اش ـ که دیگر مورد انکار هیچ کسی نیست ـ نمی توانست با دکترینی مطابقت داشته باشد که هدفش پیروی ویرانگر نیروهای زنجیرگسسته بود .

با این  همه و به رغم اینکه  پیشوا به کارشناسان ما دستور داده بود که  تحقیقات خود را درجهت نابودی بشریت ادامه ندهند ، فیزیک اتمی به هیچ وجه در آلمان مورد سهل نگاری قرار نگرفته بود . از این روصدها کارشناس اتمی که به زیر پرچم احضار شده بودند ، در ۱۹۴۲جمع آوری و در آزمایشگاه ها به کار گمارده شدند .

هیتلر که  در جنگ جهانی اول خودش مورد اصابت  گاز  جنگی قرار گرفته بود ، همواره جنگ  شیمیایی را محکوم می کرد . اما  می ترسید  که  چنین  جنگی به آلمان تحمیل شود.شیمی دانان ما نوع جدیدی گاز کشف کرده بودند که اکنون  می دانیم  هرگونه دفاعی در برار آن غیر ممکن بود : گاز تانوم . اما هیچ کس در آلمان حتا درآلمان در حال سقوط هم درصدد استفاده از آن بر نیامد!!این بود صلح طلبی هیتلر و یارانش در ارتش نازیسم و رایش سوم .اما در پایان جنگ تاراجی منظم و به طور قطع بزرگترین چپاول تاریخ صورت گرفت .اختراعات و نقشه های آلمان به وسیله کامیون وقطار وکشتی و هواپیما به شرق وغرب بردهشد . سپس کارشناسان آلمانی اسیر، خودشان این مدارک را پیدا کردند و توضیحات  لازم رابه متخصصان فنی کشورهای فاتح دادند.آمریکایی ها بدون رودرباستی اقرارکردند که منافعی که از این بابت عایدشان شد ، چندینبرابر هزینه جنگ را تامین کرد .اماخود جنگ ؟ بگذارید ابتدا این خوشمزگی چرچیل را درکنفرانسی در ۱۹۵۲ در امریکا نقل کنم : (( ما اسرار ساختن سلاحی را که اجازه داد جنگ در آسیا را با پیروزی پایان دهیم در توبره خو هیتلر پیدا کردیم .)) . ژنرال  آیزنهاور نیز پس از جنگ اظهار داشت : ((  اگرآلمانی ها  شش  ماه زودتر سلاح های جدید و-۱  و  و-۲ را در اختیار داشتند ،  حمله  بهکشورشان غیر ممکن می شد .))

منبع : جنگ ناشناخته ، اتو اسکورزنی ، ترجمه عبدارضا هوشنگ مهدوی ،نشر البرز .

swastika سه شنبه دوازدهم آبان 1388  نظر بدهید!

ایلومیناتی ، illuminati ...

اشاره:

ایلومیناتی ، illuminati واژه ای لاتین است که معنای آگاهان و روشنفکران ، روشن بینان و سرآمدان را دارد. با این توصیف گروهی از بزرگان جهان که خود را گلچین شدگان از میان نخبگان و برگزیدگان می دانند بر آن شدند که قدیمی ترین ، مرموزترین و محرمانه ترین سازمان های مخفی (اربابان خود خوانده جهان) را بدین نام بخوانند. غالب این سازمان ها در جامعه پایگاه و اعضایی دارند و هویت آنها بر مردم معلوم است ، اما اعضای ایلومیناتی به وضوح شناخته شده نیستند اگر چه برخی نام ها مصرانه بر زبان ها جاری است قدر مسلم آن است که این سازمان از خاندان های بزرگ سرمایه داران یا اشراف مانند راتشیلد ها ، هریمن ها ، راسل ها ، دوپون ها ، ویندسورها، و یا راکفلرها از جمله دیوید راکفلر اجتناب ناپذیر از بنیانگذاران گروه بیلدربرگ و شورای سیاست خارجی تشکیل شده است جهت آشنایی شما با یکی از قدرتمندترین سازمان هایی که خود را اربابان جهان می دانند مطلب ذیل را رد دو شماره تقدیم حضورتان می کنیم.

بخش اول

ایلومیناتی ها در شکل کنونی خود از سال 1776 به فعالیت مشغولند در این تاریخ فردی مسیحی از ژزوئیت های سابق به نام آدام وایسهاوپت فذقه ایلومیناتی را در باویر آلمان بنیان نهاد در آن دوران پروژه ایلومیناتی ها تغییر کامل و بنیادین جهان از طریق نابودی قدرت نظام های سلطنتی را شمال میشد که در آن زمان مانعی بر سر راه پیشرفت جامعه و اندیشه ها به شما می آمدند گفته می شود که انقلاب کبیر فرانسه و بنیانگذاری ایالات متحده نیز حاصل استراتژی آنان بوده است ! از دیدگاه ایلومیناتی ها دموکراسی سیاسی وسیله ای بیش نیست و به هیچ وجه نمی توان یک هدف انگاشته شود از نظر آنها جماعت مردم به طور طبیعی جاهل و احمق بالقوه تندخو و زود خشم است و بنابراین جهان صرفا باید از سوی نخبگان آگاه و روشن بین هدایت شود بدین سان اعضای این گروه به مرور زمان از توطئه گرانی خرابکا به سلطه گرانی بی رحم تبدیل گردیده اند که هدف اصلی و اساسی شان حفظ قدرت و استیلای خود بر مردم است.



تاسیس گروه ایلومیناتی سرآغاز اجرای طرحی بود که باید طی قرون متمادی و از طریق کنترل نظام مالی نوظهور انجام می پذیرفت تا استیلای کامل بر جهان حاکم گردد و به همین منظور نیز طراحی شده بود. اجرای این طرح سپس بطن این برگزیدگان موروثی از میان نخبگان و روشنفکران همانند مشعلی پایدار نسل به نسل دست به دست گردیده با تحولات تکنولوژیک اجتماعی و اقتصادی مطابقت یافت. بر خلاف دیگر سازمان های اربابان جهان ایلومیناتی ها صرفا یک باشگاه تعمق ساده و یا یک شبکه نفوذی نیستند بلکه سازمانی را تشکیل می دهند که ماهیت واقعی آن کاملا مبهم مشکوک محرمانه و اسرار آمیز است. رهبران سیاسی و اقتصادی خود را نزد مردم اشخاصی بسیار منطقی و مادی گرا جلوه می دهند. اما اگر مردم می دانستند  که برخی از این اشخاص در جوامعی پنهان و زیر زمینی که در آن ها کیش خدایان مصر و بابل مانند ایزیس و اوزیریس و یعل و سمیرامیس را به جای می آورند در مراسمی عجیب و غریب شرکت می جویند کاملا شگفت زده و متعجب می گردیدند.

تاریخچه ایلومیناتی

واژه ایلومیناتی از کلمه ایلومیناره سرچشمه می گیرد که خود به معنای روشن کردن دانستن و شناختن است پس ایلومیناتی معنای آگاهان و روشنفکران و یا روشن بینان را دارد و در واقع نیز ایلومیناتی ها خود را صاحب شناخت کرامت و خردی برتر می دانند که از زمان های بسیار دور به ارث برده اند و بر این پندار که این خود بدان ها مشروعیت برای فرمانروایی بر بشریت می بخشد ایلومیناتی ها شکل مدرن یک جامعه مخفی و سری بسیار قدیمی  به نام اخوت مار را تشکیل می دهند که ریشه و اصل آن به ریشه های تمدن غرب در بیش از 5000 سال پیش یعنی تمدن سومر و بابل باز می گردد. تمدنی که امروز برجهان حاکم است در واقع ادامه تمدن سومر ی است که هر آنچه را که خصوصیت تمدن غربی را تشکیل می دهد مانند دولت ، پول ، تجارت ، مالیلت ، برده داری ، ارتش های سازماندهی شده و یک توسع طلبی و جهان گشایی گسترده بر پایه جنگ هایی مدام و به خدمت گیری دیگر اقوام و ملل اختراع کرده است. تمدن سومر همچنین نخستین تمدنی بود که به محیط زیست خود آسیب فراوانی وارد آورد. تمدن های سومری و بابلی با بهره برداری بیش از حد از زمین های کشاورزی پس از اختراع آبیاری زمین ها دشت های سرسبز را به بیابانی که امروز عراق نام دارد مبدل ساختند !.

از دوران تمدن های سومر و بابل به این سو، اخوت مار با گرفتن اشکال و اسامی متعدد و گوناگون و اجرای نفوذ خود بر مذاهب و قدرت های سیاسی متوالی همچنان تداوم یافت و آن نیز در تسلسلی که بسیاری از آنان از جمله مکاتب حکمت مصری و یونانی کلیسای مسیحی رم ( که در راستای ریشه دوانیدن در اروپا همانند وسیله نقلیه ای از سوی اخوات مار مورد استفاده قرار گرفت) مروونژین ها (نخستین سلسله سلاطین فرانسه که از اواخر قرنپنجم میلای تا اواسط قرن هشتم بر این کشور فرمانروایی کردند) تامپلیه ها یا معبدیون ( و شاخه های متعدد و فراوان آنها مانند فراماسون ها ، رزکروا، پریوره دویسون ، فرقه نظامی و بیمارستانی سن ژان بیت المقدس ، مسلک مالت و ..) و بالاخره ایلومیناتی و سازمان های وابسته را در بر می گرفت.

نماد ایلومیناتی ها بر اسکناس های یک دلاری آمریکا کاملا مشهود است و هرمی است که قله (برگزیدگان و نخبگان) آن توسط چشمی آگاه و روشن بین نورانی گردیده و بر پایه کور هرم که از آجرهای مشابه مردم ساخته شده است تسلط دارد. دو اشاره و تذکر مشهود بر روی اسکناس ها نیز بسیار پرمعنا است : نووس اردو سکلوروم (Novus ordo Seclorum ) مهنای نظم نوین برای قرن ها را دارد و یا به عبارت دیگر نظم نوین جهانی است و آنوئیت سوپتیس (Annuit Coeptis) طرح ما با موفقیت روبرو خواهد شد معنا می دهد طرحی که امروز با تحقق نهایی خود چندان فاصله ای ندارد.



هرم ایلومیناتی و دولت جهانی

ایلو میناتی سازمانی شیطانی است که در صدر خانواده راتشیلد (Rothschild) را دارد، و در بطن آن نیز فراماسون ها کمونیست ها و اعضای دیگر انجمن ها و موسسات را می یابیم این سازمان بسیار گسترده بوده و در آن به امور سیاسی و مالی و طرح استقرار دولتی جهانی و متحد پرداخته می شود سازمان ایلومیناتی آنچه را در توان و قدرت خود دارد به منظور تاسیس این دولت جهانی به کار می بندد هر چند قرار باشد برای تحقق این هدف جنگ جهانی سومی نیز به راه افتد ترکیب این هرم جهنمی نیز به شکل زیر است :

- چشمی که همه چیز را می بیند؛ و این چشم شیطان است . روحی رهنما و هدایت گر و نهاد رهبری داخلی.

- آر تی (RT) خانواده راتشیلد است به عبارت دیگر محکمه و دادگاه راتشیلد ؛ ایلومیناتی ها این خاندان را تجسم خدایان می دانند و کلام آنها حکم قانون را دارد.

- شورای 13 نفره : شورای بزرگ راهبان است ، 13 راهب بزرگ که رهبانیت و آیین خصوصی راتشیلد را تشکیل می دهند.

- شورای 33 نفره : بالاترین رده فراماسون های جهان سیاست اقتصاد و کلیسا را شامل می شود این افراد برگزیدگان و نخبگان کمیته 300 نفره به حساب می آیند.

- کمیته 300 نفره : این کمیته در سال 1729 و به منظور پرداختن به امور بانکی و تجاری بین المللی و حمایت از قاچاق تریاک از سوی کمپانی هند شرقی انگلیس یا ( British East India Merchant) ( BEIMC Company) تاسیس گردیده است . ریاست کمیته 300 نفره را خاندان سلطنتی انگلیس بر عهده دارد این کمیته نماینده کل نظام بانکی جهان و نیز مهمترین در میان نمایندگان کشور های غربی است. کلیه بانک ها لز طریق خانواده راتشیلد با کمیته 300 نفره ارتباط می یابند برخی اسامی شناخته شده تر این کمیته عبارتند از : جرج بوش ، لرد چمبرلن ، خانواده فوربس ، فردریک نهم پادشاه دانمارک ، جرج لوید ، سر ادوارد هیگ ، سر داگلاس هریمن ، هنری کیسینجر ، فرانسوا میتران ... !

ادامه دارد ...

منبع : نشریه علمی / فرهنگی / اقتصادی / اطلاع رسانی ، نسیم خدمت شماره 24 صفحات 8 و 9 / در صورت کپی برداری ذکر آدرس وبلاگ نازیسم سایت به عنوان انتشار دهنده این مطلب در اینترنت فراموش نشود.


swastika پنجشنبه نهم مهر 1388  نظر بدهید!

آخرين مطالب ارسالي
یاد باد رایش سوم ...
بیلدربرگ ، دولت جهانی
وافن اس اس از زبان لئون دگرله
هیتلر خداوند صلح ..
ایلومیناتی ، illuminati ...
نازیسم ندای آزادی...
براستی چه کسانی جنگ دوم جهانی را آغاز کردند؟
السر وطن فروشی که تندیسش را در برلین خواهند ساخت ...
کمی پشتکار را از ژاپن بیاموزیم ...
آیه مقدس مذهب سیاست چیست ؟ مرگ کسب و کار کیست ؟
درباره وب
تا خون آریایی در رگهایمان جریان دارد به اصول پیشــوا آدولــف هـیتلــر پایـبند خواهیم بود.
1 - مبارزه با امپریالیسم
2 - مبارزه با صهیونیسم جهانی
3 - مبارزه با کمونیسم جهانی

پیشوا آدولف هیتلر :
یهودیان برای از بین بردن دشمن پیکار نمی کنند اما در عوض زهر سوء ظن را در مزاج همه تزریق می کنند.یهودیان افرادی به قدری هوشیار هستند که دشمنان خود را خوب می شناسند و می دانند کسانی که با ان ها هم عقیده نیستند از دشمنان ان ها به شمار می ایند.جهالت و نادانی فوق العاده توده مردم در برابر یهودیان نقصان هوش و ذکاوت در طبقه بالاتر بهترین و آسان ترین وسیله ای است که توده عظیم ملت گرفتار حیله ها و دروغ های این گروه خطر ناک شوند.
با کمک و همکاری نفوذ های بین اللمللی که همیشه در اختیار یهودیان است در داخل کشور دشمنانی را که در مقابل اراده اش مقاومت نشان داده اند محاصره می کند و ان ها را به جنگ می کشاند و اگر موقعیت اقتضا کرد در حین جریان جنگ پرچم انقلاب را در میدان های جنگ به حرکت در می آورد.

هرجا ایمان کامل باشد اراده قوی هم وجود خواهد داشت مردان بی اراده کسانی هستند که به هیچ چیز ایمان ندارند.

در کشوری که عقل و منطق با حق و عدالت مراعات شود بایستی کار را به کارگر سپرد که استعداد و لیاقت انجام آن را داشته باشد.

وجود تمدن انسانی در این قاره عظیم بستگی بوجود آریا دارد که تمدن انسانی را پایه گذاری کرده است نابودی این نژاد با ضعیف شدن و کم شدن آن پردئه سیاه اسارت و وحشی گری را بر روی سطح زمین خواهد گسترد.

دولت به معنی ملت و اگر دولت از ملت نباشد دولت زوال پذیر است.

به هیچ وجه مهم نیست.وقتی ما فاتح شدیم هیچ کس در این باره سوالی نخواهد کرد!

دانلود

در بخش دانلود می توانید تصاویر، کاغذ دیواری ، کلیپ وغیره را به صورت رایگان دانلود کنید.4Shared میزبان محصولات ما خواهد بود (برخی از محصولات با نام و آدرس انجمن پژوهشی آدولف هیتلر hitler.ir ثبت شده است، این محصولات توسط این وب تهیه شده و بدین وسیله مجددا این محصولات را منتشر می نماییم)



بخش دانلود



آمار کاربران

 



نوسندگان

لينک دوستان

بخش ويژه


Join 4Shared Now!


صفحه اصلي  |  آرشيو |  انجمن  |  تماس با ما




 Design By Nazism Site In Iran



PageRank